حبیب الرحمن حکمتیار
Habiburahman Hekmatyar

در مدیریت بحران های بین الملی در رابطه به بحران ،خشونت و مدیریت آن چیزهای مفیدی خواندیم .

بازگشت
26 سنبله 1399           
Comment  0
وقتی بحران بروز می کند،روابط طرفین کاهش می یابد،و معلومات از وضعیت نیز برای طرفین مشکل می شود. در این شرایط دو عنصر زمان و تصمیم ګیری از اهمیت بالا برخوردار می باشند.
عدم آګاهی باعث می شود شما نتوانید تصمیم درست را در زمان درست بګیرید.برای مثال می توان ګفت که حکومت افغانستان معلومات دقیق از تصامیم ایالات متحده امریکا در افغانستان ،آینده حضور و عدم حضور آنان،ادامه کمک ها به کشور افغانستان،معاهده توافقنامه با طالبان، توافقات آنان با کشورهای چون روسیه و پاکستان در این راستا ندارد. پس نمی تواند در مقابل بحران بعد از امضاء تصمیم درست بګیرد، تنها برخورد حکومت از این عدم آګاهی ذهنیت سازی مردم علیه پروسه صلح و به تاخیر انداختن توافقات بین طالبان و امریکاست ، برای نمونه به تاخیر انداختن رهایی زندانیان و آغاز ګفتګوهای بین الافغانی.
بحران وضعيتي است كه نظم موجود را به هم ميريزد. جهتی که اطلاعات را خوب به دست بياورد و تحليل كند به مراتب زودتر در مقابل بحران تصميم ميگيرد.
بحران وضعيتي ميباشد كه در ان گروهی از انسانها با گروه ديگر به دليل ناسازگار در اهداف و منافع شان تعارض دارند
در مدیریت بحران پیدا کردن نقاط ضعف و آسیب پذیر اهمیت والا دارد، متوجه شدن به نقاط ضعف در زودترین فرصت سبب جلوګیری از بحران می ګردد، مسولین کشور ما متاسفانه توجه به نقاط ضعف را احساس نکردند و این سبب ریشه دارتر شدن بحران و ناتوانی در کنترل آن ګشت.
آیا حکومت می تواند عکس العمل جدی و سریع در مقابل بحران از خود نشان دهد؟
چرا این توانایی را ندارد؟ آیا قدرت های حامی حکومت خصوصا ایالات متحده امریکا در نبود این توانایی نقشی دارند؟
اگر بحران به صورت مصالمت اميز حل و فصل گرديد پس صلح ميان كشورها تعين ميشود، و اگر بحران ادامه پيدا كرد برايند اش ميتواند جنگ باشد
هدف از مدیریت بحران جلوګیری از حوادث خطرناک خصوصا جنګ و حفظ منافع خویش می باشد، جنګ هدف نیست بلکه وسیله برای رسیدن به هدف است، جنګ طولانی به زیان طرف های مقابل است. اما متاسفانه شاید جنګ برای برخی از بازیګران در افغانستان به جای وسیله برای رسیدن به هدف، خود به هدف مبدل ګشته است.
در بحران های بین اللمللی روشهای مدیریت بحران را تلاشهای دیپلماسی،ارسال پیام جنګ،تحریم های اقتصادی،استفاده از فشارهای سازمان های بین المللی،دعوت از شخص ثالث برای میانجیګری می دانند.
برای حل بحران به نقاط زیر باید توجه کرد:
اهداف را محدود نگهداريد.
تصميم بگيريد تا كجا ها ميخواهيد ادامه دهيد.
شركا و همپيمانان را افزايش دهيد.
ګزینه های مختلف را باز بګذارید
مطمئن شوید که بدون جنګ ګزینه دیګری نیز بر سر میز طرف دیګر وجود دارد

در شرایط بحرانی ما زمانی به نتیجه مطلوب می رسیم که نتیجه برد برد باشد و طرف مقابل احساس باخت نکند. اګر یک طرف احساس باخت کرد در آنصورت نتیجه پایدار نیست و ممکن دوباره به حالت بحرانی رویم.
حضور ایالات متحده امریکا در افغانستان، ایجاد حکومت جدید در بن، بازی برد برد نبود، هم برای بازیګران داخلی و هم منطقوی. رقابت هند و پاکستان بر سر کشمیر با جنګ نیابتی در افغانستان قوت ګرفت، همچنان عدم توجه به حضور طالبان در ساختار نظام بازی برد برد نبود و انګیزه قوی برای دوباره قوت ګرفتن روحیه آنان وجود داشت که چنین نیز شد و رقابت هند و پاکستان زمینه خوبی برای قوت ګرفتن دوباره آنان بوجود آورد.
اکثر منازعه ها دارای سه بعد می باشند

۱-بعد مادی و منابع: در هر منازعه یک نوع حس رقابت بر موضوع خاص و یا منابع خاص در میان مردم دیده میشود
این منازعه می تواند در خانه، محل کار و یا حزب باشد.

۲-بعد رابطه ها:در هر منازعه تنش در روابط مردم وجود دارد، این تنش ناشی از رقابت برای قدرت و یا هم سوء تفاهم در فهمیدن و درک یکدیګر می باشد. یا درک وجود دارد اما منافع طرف مقابل به ضرر طرف دیګریست.
۳-بعد فرهنګ،هویت و درک: منازعه نګاه مردم به محیط شان را تغییر می دهد، تجربه، فرهنگ، مذهب، حس هويت، ادارك مشترك و عقيده ها و باور ها ديدگاه و بينش انسانها را شكل ميدهد. عده ای بهتر می توانند همزیستی کنند، عده ای حس بدبینانه اش سبب انزوا می ګردد و به آسانی می تواند به خشونت دست زند، عده ای در جامعه بیشتر پذیرفته می شوند و عده ای که نمی شوند برای حفظ منافع خویش آسانتر به منازعه روی می آورند.

همه ابناي بشر داراي نيازمندي هاي اند و در قبال حقوق شان هم حساس ميباشد. چنانچه اين نيازمندي ها براورده نشود ويا هم حقوق بشري شان رعايت نگردد، دست به خشونت و خلق منازعه مي زنند.
حقوق بشر و نیازمندیهای بشر به سه بخش تقسیم می شود
۱-نیازهای حقوق مادی: مانند غذا، مسکن، خدمات صحی، نیازهای اولیه برای زنده ماند
۲-نیازهای حقوق اجتماعی: حس احترام، امنیت ثبات در رابطه با دیګران و احساس مشارکت در تصامیمی که زندګی اش را تحت تاثیر قرار می دهد.
۳-نیازهای و حقوق فرهنګی:حس داشتن هویت، دین و فرهنګ که به ارزشها و باورهای او معنی میدهد
آیا به هر سه مورد در قبال طرف دیګر توجه صورت ګرفته یا خیر؟ اګر صورت می ګرفت بحران به وضعیت کنونی اش نمی رسید.
آدمها را نميتوان با خشونت در رفتارشان تغییر ایجاد کرد. اما با براورده ساختن نيامندي هاي شان ميتوان ادمهاي مسول و قانونمدار ساخت.
يكي از مهمترين وظايف حل منازعه گشتن به دنبال نيازها براورده نشده طرف هاي درگير و پيدا نمودن راه حل براي براورده نموده ان نيازهاست
منازعه زماني بوجود مياد كه يكطرف در تلاش براي براورده كردن نياز خود بدون توجه به نيازهاي ديگران باشد.


ساختارهاي اجتماعي سلسله مراتب كه يكي را در زينه بالا و يكي را در زينه هاي پايين قرار ميدهند نقش عمده در بوجود اوردن خشونت منازعه دارد. گروه هاي در زينه هاي بالاتر به حقوق ديگران كه در زينه هاي پایين قرار دارند تجاوز ميكنند و همين عامل است برای منازعه و خشونت .
بد ترین نوع خشونت،خشونت ساختاری می باشد که در آن سیاست ها،نهادها ،باورهای فرهنګی به سلسله مراتب اجتماعی پر از تبعیض و نابرابری دامن میزنند و در صدد حفظ آن میباشد.

ريشه هاي منازعه معمولاً در براورده نشدن نيازها، فقر، ساختار نابرابر و نيز وجود تحديد عليه هويت هاي فرهنگي ميباشد.
هر عمل براي متوقف كردن ابراز خشونت و منازعه بدون توجه به ريشه هاي منازعه منجر به شكست خواهد شد . صلح را نیز زمانی خواهیم داشت که به نیازهای اساسی و ریشه های بحران توجه صورت ګیرد.
خشونت ساختاری: به مجموعه ای از نارامی ها، خشونت ها و کشتارهای ګفته میشود که ناشی از سیستم نهادها و پالیسی های تبعیض امیز است.
این نهادهای متعصب ، نیامندی های قسمتی از جامعه را در بدل قربانی کردن حقوق بخش دیګر از جامعه براورده میسازند و باعث پاشیدن تخم کینه و عقده در جامعه میګردند. خشونت های ساختاری هم به صورت مستقیم چون حمله قتل و کشتار، آتش زدن خانه و دارایی های مردم و هم به صورت غیر مستقیم همچون تبعیض در محیط های اموزشی وکاری خود را متجلا میسازد.

خشونت های ثانویه:
این نوع خشونت از خشونت ساختاری سرچشمه می ګیرند و به سه نوع است
۱-آسیب زدن به خود:مانند افسردګی، مصرف شراب و مواخد مخدر،خودکشی، ګوشه نشینی، خود سانسوری.
۲-خشونت میان فردی و اجتماعی: افراد به دلیل خشونت ساختاری، خشم خود را بر روی فامیل و یا هم اجتماع خود خالی می کنند. مانند خشونت خانوادګی، لنده غری، بد رفتاری با دیګران، مخالفت بی جا، جرم و جنایت.
۳-خشونت ملی و بین المللی: مانند جنګ میان دولت ها و اشوب و شورشګری در درون کشورها، تروریسم، جنګ داخلی، انقلاب، کودتا، شورشګری.
خشونت همانند ویروس می باشد، چنانچه یکی از ان استفاده نمایند ، دیګری خود به خود به آن دست می زند
چرخه خشونت ګسترده است و بسیاری را در برمیګرد از دولت که خشونت ساختاری را روا میدارد تا عسکری که در میدان خشونت می افریند تا آدم های که در سرکها همدیګر را لګد کاری می کنند تا مردانیکه در خانه زنان خود را زیر مشت میګیرند و تا زنانیکه اطفال را در خانه سیلی کاری می نمایند اینها همه در چرخه خشونت دخیل هستند. خشونت ساختاری تقریبا می شود ګفت در همه این موارد نقش پررنګی دارد.
همه خشونت های یاد شده به صورت زنجیره وار به هم متصل هستند و یکی بردیګری تاثیر میګذارد

بازګشت خشونت و منازعه و کشف راه های بدیل برای خشونت:
آموختن اینکه چګونه یک منازعه با ګذشت زمان تحریک شده و خود را با خشونت تمام عیار انعکاس می دهند.
خشونت در حالت سکون و یکسانی قرار ندارد بلکه با ګذشت زمان تغییر می کند به همین خاطر با تحول خشونت، ویژګی و شاخص های خشونت هم تغییر می کند. منازعه ها معمولا میان دو فرد اغاز میشود، بحث بین دو طرف به مشاجره و سپس به یخن اندازی و خشونت می انجامد.
هرچقدر منازعه طویل و تحریک شود، مسایلی بیشتری عنوان می شود و به آن اضافه می ګردد.
دوره قبل از بحران:
دراین دوره مردم میدانند که تفاوت های میان شان وجود دارد. چنانچه مردم به این تفاوت ها اهمیت بیش از حد بدهند ممکن به منازعه روی آورند. وقتی تفاوت ها منجر به خشونت ګردند و باز اهمیت دادن به تفاوت ها سبب افزایش آن خواهد شد و ترسیم خط سرخ ها علاج بیرون رفت از خشونت نخواهد بود بلکه آنرا ادامه خواهد داد.

سه عنصر مهم در مدیریت بحران
۱-زمان ۲- تهدید ۳-آګاهی
به هر سه عنصر باید توجه شود، از دست دادن زمان باعث افزایش خشونت می ګردد، تهدید افزایش می یابد و آګاهی از عملکرد نیز با توجه به امکانات قلیل کشور کمتر در دسترس می باشد.
اصول مدیریت بحران
۱-اصل نیاز به اطلاعات.۲-اصلا ارتباط و هماهنګی میان نیروهای .۳-برنامه ریزی شرایط اصطراری(برنامه ریزی برای حالات غیر مترقبه.۴-اصل محدودیت هدف.۵-اصل مشروعیت.۶-کنترل ابزار در رسیدن به هدف
با توجه به توافقنامه بین طالبان و ایالات متحده امریکا و توافقات دیګر اطلاعات نزد حکومت کمتر است، و با توجه به اینکه نیروهای امنیتی کشور در برخی موارد مهم تحت مدیریت ایالات متحده امریکا فعالیت می کنند و بودجه آنانرا نیز می پردازند پس هماهنګی و ارتباط قوی با آنان دارند، حتی مناطقی از کشور را برای پر رنګ کردن طالبان تخلیه می کنند در صورتیکه حکومت چنین خواستی ندارد، برای شرایط اصطراری نیز آمادګی نداریم و وابسته به ایالات متحده می باشیم، مشروعیت را نیز در انتخابات از بین برده و کشورهای منطقه نیز حمایت کننده نیستند، ابزاری هم نیست تا آنرا کنترل کنیم بلکه در وابستګی بسر می بریم. با توجه به این اصول، نقش حکومت در مدیریت بحران بسیار کم رنګ خواهد بود و از مدیریت آن ناتوان. همانګونه که می بینیم خشونت در طی این پنچ سال افزایش چشمګیری یافته و برای مدیریت خشونت هیچ عملکرد مثبتی نداشتیم.
حبیب الرحمن حکمتیار