حبیب الرحمن حکمتیار
Habiburahman Hekmatyar

بسوى خدا مى روم

بازگشت
6 سنبله 1399           
Comment  0

یکی از شعرهای زیبای که پدرم در کتاب شعر و عرفان در محک قرآن نګاشته اند.

بسوى خدا مى روم

مرا بگذار بسوى خدا مى روم
به ميقات موسى به سينا مى روم
اگر در رهش صد بار بيفتم به رو
به صد شوق، چون طفل نو پا مى روم
اگر پاى يارى نكرد در سفر
به سينه فتاده چو دريا مى روم
وگر باد تندى پر و بال بشكست
به بازوى همت به بال هما مى روم
اگر همسفر بگذاشت در نيمه راه
خليل گونه تنهاى تنها مى روم
من از رهزنان كمين كرده غافل نيم
اگر روزها نشد، به شب ها مى روم
من از پيچ و خمهاى ره وافقم
كه از طور در نقش پاى موسى مى روم
ز فرعون چه بيمى، ز هامان چه باكى!
اگر در مصافش به اذن خدا مى روم