حبیب الرحمن حکمتیار
Habiburahman Hekmatyar

موانع داخلی صلح از منظر سیاسی،نظامی و جغرافیایی در افغانستان . حبیب الرحمن حکمتیار

بازگشت
27 سرطان 1398           
Comment  0

موانع داخلی صلح از منظر سیاسی،نظامی و جغرافیایی در افغانستان

حبیب الرحمن حکمتیار


مقدمه:

باتوجه به شرایط مساعد برای صلح که فرصتی را در اختیار مردم افغانستان قرار داده است تا از ان بهره خوب حاصل کنند ،مشکلات کنونی را در نظر گرفته و با استفاده از این فرصت راه حل های را پیشنهاد کنند و گامی  بردارند که در آینده شاهد مشکلات کنونی نباشند، باید در نظر بگیریم که صلح در افغانستان فقط بعد داخلی ندارد ،منطقه و قدرتهای بزرگ نقش قوی در آن ایفا می کنند، ادامه جنگ نمی تواند وضعیت را بهتر سازد، وابستگی ها را افزایش می دهد و منطقه را حساس می کند، جرگه ها همیشه سمبولیک استفاده شده و از ایجاد جرگه قانون اساسی  در مدت ۱۸ سال جلوگیری صورت گرفته و همیشه انتخابات شوراهای ولسوالی با بهانه های به تعویق افتیده است.نبود اجماع ملی در کشور صلح را با موانع بیشتر روبرو می سازد و فرصت های بیشتر به دست رقیبان بیرونی می دهد.نبود تعادل در روابط با کشورهای منطقه از عوامل بی ثباتی کشور بوده که در این مورد افغانستان در مدت ۱۸ سال متاسفانه به دلیل حضور قوی نیروهای نظامی خارجی در تامین چنین روابطی ناتوان بوده و همیشه دنبال روی سیاست خارجی امریکا بوده، نداشتن سیاست خارجی مستقل از عوامل عمده در بی ثباتی داخلی برای کشور ضعیف چون افغانستان می باشد. سیاست های ناکام و عدم توجه در قبال مهاجرین و بی جاشدگان به دلیل جنگ های داخلی و ستراتیژی غلط جنگ سبب شده اختلافات گسترده شود و جنگ را قوت بخشد و رسیدن به صلح را دشوارتر سازد، عدم شکل گیری و حضور احزاب قوی و متاسفانه سیاست نادرست در قبال ایجاد احزاب قوی و ملت شمول و همچنان کوشش در راستای پراکنده کردن اقوام با ایجاد هزاران شوری های قومی در راستای  اتحاد مردم موانع جدی ایجاد شده و اجماع مردم را در رابطه به مسائل کلان ،مهم و ملی با مشکل روبر ساخته اند،  شکاف بین مردم به حدی افزایش پیدا کرده که در مدت ۸ ماه حتی قادر به ایجاد هیئت برای گفتگوهای صلح نیز نبود و فرصتی برای نیروهای مخالف و رقیب در منطقه پدید آمد که در مسائل کشور به راحتی بتواند از این شکاف استفاده کند.توجه نکردن به ارشادات اسلام و عدم تقویت آن در جامعه و خلاف آن عمل کردن نه اینکه مردم را با نظام بیشتر همراه نمی سازد بلکه بهانه در دست مخالفین منطقه و داخلی می دهد تا مخالفین هرچه بیشتر قوت بگیرند و مردمی نیز به سوی آنان تمایل پیدا کنند.یک جنگ نه بلکه چندین جنگ نیابتی در افغانستان شکل گرفته، موقعیت جغرافیایی حساس و عدم تغییر مثبت در ستراتیژی جنگی از مواردی است که در این مقابله بر آن بطور مختصر بر آن بحث صورت گرفته است.

 

آیا کلید صلح افغانستان در دست امریکاست؟ و آیا امریکا می تواند کابل را به طالبان بسپارد؟

قدرتهای بزرگ برای پر رنگ کردن نقش خویش در جهان و جلوگیری از ظهور قدرتهای جدید سعی می کنند نقش و حضور فعال در مناطقی از جهان داشته باشند که قدرتهای دیگر در حال ظهور در آن شکل می گیرد. قبل از اینکه کشوری به قدرت جهانی تبدیل گردد در منطقه خویش بایستی به قدرت هژمونی(قابل قبول برای همه اطراف و قدرت معنوی) شناخته شود، آمریکا برای جلوگیری از شکل گیری قدرت هژمونی در منطقه، در افغانستان حضور دارد.

افغانستان از نگاه جغرافیا در منطقه ای قرار دارد که قدرت های چون چین،روس و ایران در همسایگی آن هستند و یکی از عوامل عمده بحران در افغانستان نارضایتی این قدرت ها در قبال حضور غرب می باشد. تا رفع تشویش های  قدرتهای منطقه صورت نگیرد در قبال صلح موانع از بین نخواهد رفت.

تجربه ها نشان داد که:

1-    شوروی نتوانست حکومت دلخواه خود را در کابل داشته باشد و یا حکومت را به چهره های که می خواهد بسپارد، حساسیت در منطقه و داخل کشور سبب شد تا جنگ ها شدت گیرند و اینکه شوروی بدون هیچ دست آوردی افغانستان را ترک کند .

2-     امریکا نیز هجده سال پیش در بن حکومتی بوجود آورد و به کابل انتقال داد، البته میشود گفت که حکومت  کابل در بن بین کشورهایی تقسیم شد، بازهم تجربه های ۱۸ سال گذشته نشان داد که امریکا نتوانست به اهداف خود برسد، حکومت مرکزی قوی بوجود نیامد، مخالفین روز به روز قوت گرفتند و  بیشتر شدند، به منابع زیر زمینی آسیای میانه راه پیدا نکرد، تولید مواد مخدر افزایش پیدا کرد، و بلاخره نتوانست ثبات را قایم سازد.

در حالیکه اجماع کامل بر حضور امریکا در افغانستان وجود داشت، صدو پنجاه هزار نیروهای مسلح ناتو علیه مخالفین مسلح می جنگیدند، حکومت افغانستان از لحاظ مالی،سیاسی،نظامی و معنوی حمایت می شد اما با وجود آن با مقاومت و جنگ های روز افزون مواجه شدند. و تنها یک کشور پاکستان ملامت به حمایت از گروه های مسلح  شد.  درست نیست که بپذیریم  پاکستان به تنهایی توان مبارزه با تمام قدرت ها را در خود دارد، بلکه باید گفت تمام منطقه حضور امریکا را نمی خواهد.

 

3-    باید در نظر داشته باشیم که پاکستان همکار نزدیک امریکا در منطقه است،به کمک های امریکا شدیدا ضرورت دارد و  دارای اقتصاد ضعیف می باشد، اگر با ۱۸ سال حمایت قدرت های بزرگ از افغانستان و حضور علنی آنان بازهم پاکستان می تواند برای افغانستان چنین مشکلاتی خلق کند و در اخیر روز امریکا مجبور شود حتی برای ۱۶ روز متواتر با طالبان گفتگو داشته باشد و بلاخره بخواهد با آنان به نتیجه برسند. در این وضعیت نه امریکا تصور می کند که می تواند کابل را به طالبان بسپارد و نه طالبان باید چنین تصوری داشته باشند. امریکا در ابتدای بوجود آمدن حرکت طالبان حامی آنان بود، طالبان تا کابل رسیدند اما از ابتدای ورود طالبان تا دوباره خروج آنان با جنگ روبرو بودند.

طالبان نیز تجربه ناخوشایندی از حمایت غرب و به قدرت رسیدن خویش دارند.

 

4-    رقبای امریکا متوجه هستند که در نهایت معامله با طالبان توسط امریکا به نتیجه می رسد، اگر از توافق با طالبان احساس ناراحتی کنند در این صورت این کشورها قدرت بسیار بزرگتری نسبت به پاکستان هستند و می توانند وضعیت کشور را به بحران بیشتری ببرند.

 

5-    اما می توان از رقابت بین کشورها دست آورد خوبی برای افغانستان داشت،  رقابت بین قدرت ها و اینکه امریکا خواهان صلح و پایان دادن به جنگ در افغانستان است و خواست اکثریت امریکایی ها به پایان حضور نظامی در افغانستان سبب خواهد شد که صلح در افغانستان به نتیجه مثبت برسد و امریکا و روسیه از تجربه های تلخی که در افغانستان داشتند دیگر نخواهند  یکجانبه تصمیم گیرند و بر حفظ روابط متعادل و بی طرفی افغانستان اکتفا ورزند.قدرت ها تا به حاکمیت افغانستان احترام قائل نشوند صلح در افغانستان همیشه با چالش روبرو خواهد بود.

 

آیا ادامه جنگ می تواند وضعیت را تغییر دهد یا رفتن به سوی صلح؟

کمونست ها باورمند بودند که با استفاده از کودتا ها،فشار و جنگ می توان قضیه را حل کنند، بعد از آن حامیان طالبان و طالبان تصور می کردند می توانند با جنگ رقبا و مخالفین خود را از بین ببرند و در ادامه گروه های افغان که از حمایت امریکا بعد از حادثه ۱۱ سپتمبر برخوردارد بودند تصور می کردند که با حمایت امریکا و تشدید جنگ می شود مخالفین مسلح را به کلی از بین برد، اما در همه موارد فوق جنگ راه حل نبود و امروز هم امریکا اعتراف می کند که جنگ راه حل نیست و هم گروه های تحت حمایت آنان. در نشست مسکو چهره های شناخته شده در مقابل طالبان اظهار کردند که ما تصور می کردیم با جنگ می شود جنگ را خاتمه داد اما اشتباه بود. نشست های مکرر امریکا با طالبان نیز گواه آنست که با جنگ نمی شود به صلح دست یافت.

ادامه جنگ وابستگی ها به کشورهای بیگانه را زیاد می کند

طبیعتا افغانها با امکانات ذاتی خود نمی توانند جنگ را پیش ببرند، هم گروه های مخالف و هم حکومت  برای ادامه جنگ مجبور به دریافت امکانات از بیرون می شوند. در نتیجه وابستگی های یکطرفه افزایش می یابد و جنگ های نیابتی شکل می گیرد و خواست جنگ و صلح افغانها  به خواست کشورهای بیگانه و تمویل کننده جنگ وابسته می شود.

صلح با طالبان چگونه ممکن است

در رابطه به صلح باید خواست ها و دیدگاه های هر دو طرف مورد توجه قرار داده شود و بعد از آن قضاوت و تصمیم صورت گیرد.

الف - طالبان ادعا دارند که بر افغانستان حاکم بودند، اقتدار و حکومت در دست ایشان بود، امریکا حکومت ایشانرا را سرنگون کرد و حکومت دلخواه خود را جایگزین حکومت طالبان ساخت. طالبان مدعی هستند که اختلاف ما با امریکاست و ما خواهان حق خود از آنهاییم، طرف مذاکرات ما حکومت کابل نیست. با خروج امریکا و عدم حمایت امریکا از حکومت کابل این حکومت نمی تواند در مقابل ما ایستادگی کند و بطور طبیعی حکومت در اختیار ما قرار خواهد گرفت، آنان می گویند ۱۸ سال تمام کشورهای قدرتمند در مقابل ما جنگیدند، زندانها را از ما پر کردند، تقریبا می شود گفت هر ماه در حدود هزار بمب بر ما انداخت کردند اما مقاومت ما سرتاسری و بسیار قوی شد و از این به بعد نیز بسیار قوی تر خواهد گشت و مانع پیشرفت ما نخواهند بودند. به همین دلیل ما رقیب خود را حکومت کابل نمی دانیم بلکه جنگ ما با امریکاست و باید در خاتمه جنگ و آينده خود با آنان به نتیجه برسیم.

ب - در طرف دیگر حکومت افغانستان خود را حکومت مشروع و برخاسته از رأی مردم افغانستان میداند، و دست آوردهای آزادی بیان، انتخابات،قانون اساسی،اردوی ملی،پولیس،مکاتب، حقوق زنان و... را مثال می زند که در برابر حفظ آن قربانی خواهد داد و معامله نخواهد کرد.

ج - از طرفی امریکا از جنگ در افغانستان خسته شده است و می دانند که ادامه این جنگ وضعیت را بهتر نخواهد کرد، و حتی آیا ادامه جنگ به مدت  ۱۸ سال  دیگر می تواند وضعیت را تغییر دهد یا خیر، پاسخی برای آن نمی یابند، اما متوجه هستند که حساسیت در منطقه نسبت به آنان زیاد شده است و ممکن شرایط را برای آنان و حکومت افغانستان بسیار وخیم تر کند. اجماع کامل در خروج نیروهای نظامی امریکا از افغانستان در بین مردم امریکا پدید آمده است و تقریبا همه امریکایی ها خواهان خروج از افغانستان هستند،

بنابراین بهتر است تمام توجه به اینکه چگونه ممکن است صلحی صورت گیرد که بتوانیم آنرا صلح موفق بخوانیم، دست آورد ها حفظ شوند ،جنگ پایان یابد، هر دو طرف خود را در نظام آینده ببینند و با انتخابات شفاف اقتدار را از یکی به دیگری انتقال داد داده شود.

با درک اینکه عدم اجماع ملی و منطقوی در قبال صلح سبب ادامه جنگ و عدم موفقیت صلح خواهد بود. و باتوجه به اینکه  تنها راه مسالمت آمیز و سالم رسیدن به صلح انتخابات شفاف است. در رابطه به اجماع و انتخابات در بین همه احزاب اتفاق نظر وجود دارد و معتقدند که پروسه صلح اگر ضامن این موارد باشد به موفقیت خواهد رسید.

1-    طالبان باید بپذیرند که انتخابات تنها راه رسیدن به قدرت است و در کنار آن حقوق زنان،آزادی بیان و فعالیت احزاب سیاسی نیز پذیرفته شود و از بیعت اجباری با امیر المومنین خود داری کنند.

2-    پروسه انتخابات به معنی حقیقی باید شفاف باشد،عدالت در آن تامین گردد ، از تکنولوژی روز در آن استفاده شود و برای همه اطراف قابل قبول و اطمینان بخش باشد.

3-    اعتماد سازی درست بین نیروهای مخالف و حکومت صورت گیرد.

4-     نیروهای مسلح مخالف تا برگذاری انتخابات شفاف و مورد قبول برای همه، باید توسط حکومت اکمال شوند تا دست به تخریب نزنند یا توسط نیروهای تخریب گر دیگر برای جنگ استخدام نشوند و در آینده نزدیک در نظام مدغم شوند و تحت قیادت حکومت به مسولیت های خود بپردازند تا با هماهنگی و همکاری جلوی گروه های تروریستی را بگیرند.

5-    تنها پروسه که می تواند حکومت آینده افغانستان را حکومت بی طرف و برخواسته از متن مردم سازد انتخابات شفاف،عادلانه و عاری از دخالت های قدرت های منطقه و فرامنطقه است. تکیه کردن حکومت افغانستان بر یکی از طرف ها سبب برانگیختن حساسیت طرف های دیگر و ادامه دخالت های منفی خواهد گشت. حکومت افغانستان باید بی طرف باشد و در قبال قدرت های بزرگ بتواند بی طرفی و تعادل در روابط را حفظ کند و این اطمینان را قدرت های بزرگ منطقه و همسایگان ما نیز داشته باشند،در غیر آن جنگ و بی ثباتی به شکلی ادامه پیدا خواهد

 

6-     اگر شرط طالبان برای پذیرفتن موارد فوق حکومت موقت باشد باید طبق شرایط زیر پذیرفته شود.

 

1-    وظایف حکومت موقت مشخص باشد که برگذاری انتخابات مهمترین آن وظایف است.

2-    مدت حکومت موقت مشخص باشد .

3-    حکومت موقت حق کاندید شدن نداشته باشد.

4-    برای همه طرف های داخلی حکومت موقت پذیرفته شده باشد .

5-    حکومت موقت بی طرف باشد.

6-    رئیس جمهور کنونی نیز می تواند کاندید انتخابات آینده باشد.

 

 خواست حکومت موقت فرصت طلایی در ختم بحران کنونی است

در صورت اینکه  دست آوردها حفظ شوند، اردوی ملی و پولیس ملی به حالت خود باقی مانند، جنگ خاتمه یابد،باب جدید از همکاری بین طالبان و حکومت در مقابل گروه ها کوچک مسلح تروریستی و مخالف آغاز  شود، انتخابات از وضعیت بسیار بد و غیر شفاف آن به وضعیت قابل قبول برای همه و شفاف تبدیل  شود و برای رسیدن به این حالت تنها شرط طالبان درخواست حکومت موقت قابل قبول برای همه اطراف باشد. اگر تنها مانع صلح نبود حکومت موقت باشد در آن صورت هیچ کس با آن مخالفت نخواهد کرد، با توجه به اینکه روسیه،امریکا،پاکستان و کشورهای عرب نیز از آن حمایت می کنند و در داخل کشور نیز اجماع ملی در برابر آن موجود باشد بنابراین مخالفت با آن درست نیست بلکه آنرا باید فرصتی طلایی برای بیرون شدن از بحران و رسیدن به صلح دانست.

 

دلیل اینکه طالبان خواستار چنین حکومتی باشند چیست؟

1-    این حکومت و رهبری آن با طالبان جنگ های سختی داشت و تحت اقتدار آن برای طالبان پذیرفتنی نیست در کابل حضور داشته باشند بطوریکه رهبری تمام نظام در دست مخالفین دیروزی آنان باشد.

2-    برای رفتن به انتخابات تحت این حکومت برای طالبان دشوار است، آنان می گویند این حکومت تمام ادارات را به نفع خود استفاده می کند و تحت رهبری آنان به انتخابات نخواهیم رفت.

3-    حکومت کنونی در فساد و دخالت ها در انتخابات ملامت است،شفافیت و اصلاحات در انتخابات را نیاورد و در آینده نیز چنین خواهد کرد.

4-    هم طالبان و هم حکومت هر دو در حکومت موقت سهم نخواهند داشت و حکومت موقت برای همه اطراف پذیرفتنی خواهد بود

5-    طالبان انعطاف انجام می دهند ،دست از جنگ بر می دارند و به همکاری با حکومت و تقویت حکومت روی می آورند، حکومت موقت را می پذیرند و تقاضا هم دارند که رهبری کنونی حکومت نیز انعطاف نشان دهد و حکومت موقت را بپذیرد.

چرا حکومت در مقابل گفتگوهای صلح با طالبان حساسیت نشان می دهد؟

در رابطه به گفتگوهای صلح فضای بسیار عالی بوجود آمده است،امریکا خواهان صلح است که مهمترین فکتور در رابطه به حمایت از صلح یا جنگ در افغانستان می باشد،روسیه از گفتگوهای صلح با طالبان حمایت می کند ،پاکستان در این راستا با امریکا همکار است،کشورهای عرب فعال شده اند و میزبان گفتگوهای صلح را می کنند،چین نیز خواستار آینده خوب و فارغ از جنگ برای افغانستان است ، شاید بتوان گفت در زمان حمله امریکا بر افغانستان و سرنگونی حکومت طالبان تا حال چنین شرایط مساعد و خوبی برای صلح در منطقه و داخل افغانستان بوجود نیامده باشد.

در سالیان گذشته همه به فکر اینکه جنگ تنها راه حل است می اندیشیدند، حال طالبان،امریکا و کشورهای منطقه به این باور هستند که جنگ نمی تواند راه حل باشد و همه از گفتگوهای صلح حمایت می کنند.

در داخل افغانستان تمام احزابی که در مقابل طالبان جنگ های شدید داشتند و تا دیروز از میله تفنگ صحبت می کردند امروز می گویند که جنگ راه حل نیست و باید با گفتگوها به صلح برسیم.

پس فضای خوب برای پیشرف صلح و ختم جنگ بوجود آمده است، اما ترس حکومت وحدت ملی و خصوصا جناب رئیس جمهور اشرف غنی از چیست؟ چرا در مدت هشت ماه حتی قادر به ساخت یک هیئت گفتگو نیست؟ چرا جرگه مشورتی صلح را درست کرد؟ چرا بورد مشورتی را به جای شورای عالی صلح بوجود آورد و چرا در رابطه به گفتگوهای صلح حساسیت خلق می کند؟ مثلا می گوید ما صلحی نمی خواهیم که از آن بوی خون بیاید! در حالیکه خون جاری است و در هر ۲۴ ساعت کم و بیش صد نفر به شهادت می رسند. طبق گزارش امنیت ملی در ماه رمضان روازنه بین سیصد تا سیصدو پنجاه نفر در جنگ کشته شده اند. رئیس جمهور اشرف غنی  از تجربه داود خان و داکتر نجیب صحبت می کند در حالیکه در زمان داود خان اصلا صلحی مطرح نبود و عده ای بر او کودتا کردند و در زمان داکتر نجیب نیز کودتا صورت گرفت و حکومت موقت که باید انتخابات را برگذر می کرد تشکیل نگردید و مانع انتخابات شدند.

به هر صورت می توان گفت مشکل جناب رئیس جمهور اشرف غنی فقط به خاطر خواست  حکومت موقت از سوی طالبان است و گویا این خواست را کشورهای قدرتمند دیگر با آنان پذیرفته اند. در حالیکه جناب اشرف غنی می تواند دوباره کاندید باشد اما عدم پیروزی خود را بدون اینکه در اقتدار باشد شاید برای خود مهال می داند.

 

بورد مشورتی صلح

هدف از بورد مشورتی صلح پیش بردن گفتگوهای صلح با مخالفین مسلح خصوصا طالبان بود. رئیس جمهور اشرف غنی نمی توانست نگرانی های خود را از گفتگوهای صلح با طالبان پنهان کند، به هر حال اکثریت اعضای هیئت گفتگو کننده باید به دلخواه ایشان تعیین می شد که این امر برای طرف های مطرح دیگر قابل قبول نمی بود.

در اعلامیه حکومت ذکر کردند که بورد مشورتی عالی صلح با تفاهم رهبران احزاب سیاسی ،جامعه مدنی و اقشار مختلف بوجود آمده است. در حالی که چنین نبود. از جامعه مدنی فرد دلخواه خود را شامل بورد کردند و از اقشار مختلف نیز به دلخواه گلچین کردند نه اینکه از سوی آنان منتخب شود و به حکومت معرفی گردد.

حکومت در بین هزاران جامعه مدنی و شوری های قومی و نمایندگان اقشار مختلف آنانی را در بورد مشورتی عالی صلح برمی گزینند که حامی حکومت و به دلخواه آنان عمل می کنند.

تقریبا تمام احزاب با خود نمایندگان اقوام مختلف و جامعه مدنی را دارند در کل حکومت و احزاب می توانند از همه نمایندگی کنند و حضور دوباره آنان برای افزایش رأی یک جناح، در نظر احزاب و شخصیت های مطرح کار شایسته نیست.

کمیته های که در بورد مشورتی عالی صلح در نظر گرفته شده است فقط کوشش حکومت در راستای افزایش افراد نفوذی خود در این بورد می باشد.

کمیته های همچون علما و روحانیون ،کمیته زنان نخبه، کمیته نمایندگان اقوام ،کمیته نمایندگان فعالین مدنی و فرهنگی ،کمیته نمایندگان سکتور خصوصی،کمیته نمایندگان جوانان،کمیته نمایندگان مهاجرین،کمیته قربانیان جنگ و...

در تعیین نمایندگان تمام این کمیته ها حکومت سلیقوی برخورد می کند،نمایندگان اصلی این کمیته ها در حقیقت مشخص نیستند،نمایندگان حقیقی علما را حکومت به هیچ وجه نمی تواند در بورد مشورتی صلح داشته باشد،اکثریت این علما دید نیک نسبت به حکومت فعلی ندارند،در رابطه به جوانان سلیقوی برخورد خواهد کرد و به نمایندگی از آنان فردی را در بورد مشورتی صلح شامل خواهد ساخت که همسو با نظریات تیم ارگ باشد ،در حالیکه در تمام احزاب سیاسی ،اقوام،مهاجرین ،فعالین مدنی و... جوانان حضور پر رنگ دارند و دوباره کمیته را به نام آنان درست کردن کار درستی نیست. اکثریت نفوذ کشور را جوانان تشکیل می دهند، شما به نمایندگی از کدام بخش جوانان نماینده می گیرید؟! این نوع برخوردهای  حکومت با پروسه ملی و مهم که تمام افغانها چشم به آن دوخته اند درست نیست، آیا می شود برای انتخاب کردن جوانی به نمایندگی از تمام جوانان دوباره در سرتاسر کشور انتخابات راه انداخت؟! یا حکومت می تواند از آنان نمایندگی کند و دیگر نیازی نیست تحت این نام فردی را به دلخواه خود اضافه کرد.

محترم حنیف اتمر در بورد مشورتی صلح نباشد اما حکومت به دلخواه نمایندگان کمیته ها را  برای حضور در بورد مشورتی برگزیند . یا کسانی در این لیست هستند که به هیچ وجه شایستگی حضور در این مجلس را ندارند و اینان هم عمدا در لیست گرفته شده اند تا رهبران احزاب موثر که شخصیت های برجسته، مطرح و موثر کشور هستند را بی اهمیت جلوه دهند.

این موضع گیری حکومت در قبال بوجود آوردن هیئت صلح نشان می دهد که حکومت نگرانی شدید در رابطه به صلح دارد .در کنار مطرح شدن گفتگوهای صلح امریکا با طالبان حکومت دامنه جنگ را افزایش می دهد، بمباران افزایش پیدا کرد، مخالفین سرسخت طالبان در ادارات امنیتی جابجا شدند. اما ۱۸ سال تجربه نشان داد که ادامه جنگ هر روز به زیان حکومت بوده و هر سال قربانیان بیشتر می شوند، اگر بعد از سقوط حکومت داکتر نجیب طی کودتای مشترک برخی از مجاهدین و کمونستها برحکومت داکتر نجیب،  جنگ ادامه پیدا کرد و مردم تا حال همه بازیگران مطرح آن درگیریها را ملامت می کنند این بار ملامت کیست که در طی یک سال گذشته ۶۵ هزار از هموطنان مان جان می بازند، ششصدو هفتاد هزار افغان در داخل کشور در تنها در سال ۲۰۱۶ از یک ولایت یا ولسوالی به ولایت یا ولسوالی دیگر مهاجر می شود،در حدود شش هزار بمب را نیروهای خارجی در ده ماه بر خانه های مردم افغانستان انداخت می کند و اگر هر بمب کم از کم سه نفر را به قتل رساند می شود هجده هزار افغان. ادامه وضعیت بی شک باعث آن خواهد بود تا حکومت نیز به عنوان داشتن نقش منفی معرفی گردد. صلح تنها خواسته مردم افغانستان است، برخورد حکومت با پروسه صلح با بی میلی سبب خواهد گشت مورد نقد تند از سوی مردم قرار گیرد.

در بورد مشورتی صلح  تمام کمیته ها که کمیته رهبران احزاب سیاسی نیز شامل آن است فقط مشوره می دهند و تصمیم گیرنده نیستند،  و این سبب می شود طرف های موثر دیگر به هیچ صورت در آن سهم نگیرند. وظایف کمیته ها را به شکل زیر بیان می کنند:

ـجمع آوری نظریات مردم در رابطه به صلح

ـتحلیل نظریات مردم و تهیه گزارش آن به بورد مشورتی صلح

ـ اطلاع دهی به مردم در رابطه به صلح

یعنی حزب اسلامی،جمعیت اسلامی،جنبش اسلامی و... کارشان گزارش دهی باشد!! آیا این نوع برخورد برای آنان قابل قبول خواهد بود؟ در حقیقت طبق نظریات نمایندگان احزاب سیاسی این ساختار بورد برای عملی نشدن آن بود تا هیئت گفتگوی صلح تشکیل نگردد و با تاخیر مواجه شود و در مقابل گفتگوهای صلح با طالبان موانع ایجاد گردد.

یکی از مواردی که همیشه با قوت ذکر می شود و عدم موفقیت شوری عالی صلح را نشان می دهد این بود که همیشه از موقف حکومت دفاع می کرد، اداره مستقل نبود،و صلاحیت کافی نیز نداشت، حکومت با بورد مشورتی همان کار را می کند و آنرا چندین برابر بیشتر حکومتی ساخت و صلاحیت آنرا در نامش ذکر کرد که فقط مشورتی است، ۱۶ نفر به نمایندگی از حکومت در بورد مشورتی صلح اشتراک خواهند کرد و چهره آنرا بیشتر وابسته به حکومت ساخت.

طبق اظهارات نمایندگان احزاب سیاسی خیلی از چهره های که در این لیست گرفته شده بودند به هیچ صورت شخصیت های موثر نیستند و باور دارند که حتی نمی توانند خود را در انتخابات پارلمانی کامیاب کنند،رأی و نفوذ مردمی و در بین مردم شناختی ندارند پس نمی توانند از رأی مردم نمایندگی کنند و حضور ایشان نیز در هیئت گفتگوهای صلح موثر نخواهد بود. پیشنهاد داشتند به جای این افراد بهتر می بود به نمایندگی از پارلمان ریس پارلمان و رئیس سنا در هیئت مذاکره صلح با طالبان گرفته می شدند.

نقاط فوق از موردهای بود که نشان دهنده عدم علاقه مندی حکومت برای تشکیل هیئت با صلاحیت گفتگوهای می باشد.

 

هدف تشکیل هیئت با صلاحیت است یا ازدیاد افراد ؟ چه کسی با ازدیاد افراد موافق است و از آن چه می خواهد؟

چرا کوشش می شد تعداد شرکت کنندگان در هیئت مذاکره کننده زیاد شود؟ رئیس جمهور به نمایندگی از حکومت، رئیس پارلمان،رئیس مشرانو جرگه کافی هستند تا از تمام ملت و حکومت نمایندگی کنند.

حکومت از تمام مردم که به او رأی داده اند نمایندگی می کند، رئیس پارلمان به نمایندگی از تمام وکلای مرد و زن که از سرتاسر افغانستان نمایندگی می کنند می تواند نمایندگی کند.همچنان رئیس سنا به نمایندگی از مشرانو جرگه می تواند از مردم افغانستان نمایندگی کند. اینان می توانند از جوانان،علما،اقوام،جامعه مدنی،و... نمایندگی کنند. ازدیاد افراد فقط برای بوجود آوردن حساسیت و گفتمان اینکه چرا فلانی است و چرا فلانی نیست می باشد تا حتی تشکیل هیئت نیز در هشت ماه با مشکلات روبرو شود در حالیکه  هر روز بیش از صد نفر در جنگ کشته می دهیم.

چهره های سیاسی را می توانیم به آقای حکمتیار،صلاح الدین ربانی،حامد کرزی،جنرال دوستم،و... بگوییم ،نه اینکه مامورین حکومت را در این لیست جا بدهند و برای آنان نام و عنوان پیدا کنند.اگر چنین است می توانیم دامنه لیست را بسیار افزایش دهیم و ۲۴۹ وکیل را به نمایندگی از هر ولایت هر قوم و هر ولسوالی بگیریم .و از مشرانو جرگه هم تعداد صد تن را در این لیست جا دهیم.

نمایندگان احزاب مدعی اند که متاسفانه حکومت همانگونه که در انتخابات دست به تقلب زد، لکه ننگی برای تاریخ افغانستان گشت ، دیموکراسی را در مقابل تمام کشورها به مسخره گرفت و در ساخت رأی های جعلی در دنیا برای خود نام درست کرد حال می خواهد شخصیت های جعلی و احزاب جعلی را در مقابل احزاب موثر پیش کند.

احزاب موثر معتقدند که به هیئت صلح مقتدر و با صلاحیت از شخصیت های موثر به تعداد محدود ضرورت داریم. حکومت در گفتگوها بین امریکا و طالبان در امارات هیئتی را به ریاست سلام رحیمی به امارات می فرستد، طالبان از دیدار با آنان خودداری می کنند، ایشان اصرار می کنند که در زمان صرف نان با هم نشستی داشته باشند و طالبان باز انکار می کنند که خواهان صحبت با هیئت حکومت نیست، این برخورد باید باعث می شد که حکومت هیئت موثر را هرچه زودتر تشکیل دهد  که متاسفانه به خاطر تشویش داشتن از روند گفتگوها موانع ایجاد می کند.

 

جرگه مشورتی صلح اشرف غنی

جرگه ها در افغانستان:

قبل از پرداختن به جرگه مشورتی صلح اشرف غنی نظری به جرگه ها در افغانستان داشته باشیم:

در تاریخ افغانستان جرگه ها تقریبا همیشه به خواست و اراده حاکمان برگذار گردیده و فیصله های آن نیز مطابق میل حاکمان وقت بود، یا عده ای را بعد از به اقتدار رسیدن مشروعیت می بخشیدند یا طبق میل آنان تصامیم می گرفتند.

 زمانی هم که کشور افغانستان وابسته به روس گشت این جرگه ها برای تحکیم حاکمیت حاکمان وقت برگذار می شد و زمانی هم که امریکا فرصت مداخله در افغانستان را پیدا کرد این جرگه ها را به نفع خود استفاده کرد.

لازم است نوشته زیر گرفته شده از کتاب بحران،مشکلات و راههای حل به قلم مهندس حکمتیار را در رابطه به لویه جرگه مطالعه کنیم تا درک بهتری از آن داشته باشیم.

 

لويه جرگه

برخى از افغانها و حلقه هاى علاقمند به امور افغانستان اعتقاد بر آن اند كه مىتوان بحران اين كشور را از طريق تدوير لويه جرگه "مجلس عنعنوى بزرگان" حل كرد!!

امريكائى ها و حلقه هاى وابسته به آن بطور جدى و مسلسل و از مدتها به اينسو بر انعقاد لويه جرگه تأكيد دارند و به نفع آن تبليغات مىكنند و آنرا پديده عنعنوى افغانها شمرده، ادعا مىكنند كه افغانها همواره مسائل بزرگ ملى شانرا از طريق تدوير اين نوع جرگه ها حل كرده اند!!

براى پى بردن به حقيقت موضوع و انگيزه هاى تأكيد به انعقاد لويه جرگه، لازم است درباره آن بحث كرد:

در شرائطى كه افغانستان داراى حكومت مركزى نيرومند و مسلط برهمه كشور و مورد تائيد همه ملت نبوده، بر جامعه افغانى نظام ملوك الطوائفى حاكم بود، هر قبيله زعامت مستقل، منطقه تحت تسلط جداگانه، با نظام قبيلوى خاص خود را داشت كه رهبرى و قيادت آن داراى اين خصوصيات بوده :

1ـ معمولا از پدر به پسر در يك خاندان بطور موروثى انتقال مىيافت.

2ـ زعيم قبيله بيشترين تعداد افراد مسلح را مستقيماً يا بنا بر روابط خاص قومى و قبيلوى و يا بنا بر توانمندى مالى تحت قومنده خود داشت.

3ـ بزرگترين زميندار و سرمايه دار قبيله خود مىبود.

زمانيكه قبايل مذكور يا با درگيرى هاى دوامدار بى نتيجه داخلى مواجه شده اند و جنگ شان به بن بست رسيده و يا همه مورد هجوم دشمن مشترك قرار گرفته اند و ضرورت وحدت و همبستگى ميان همه قبايل را فرد فرد احساس كرده است، زعماى قبايل مستقل دورهم نشسته اند، بمنظور توحيد صفوف خويش، زعيم بزرگترين و نيرومند ترين قبيله را بحيث بزرگ و مشر عمومى انتخاب كرده اند و تحت قيادت او به مقابله مشكلات شتافته اند.

در جامعه داراى ساختار قبيلوى و عشيروى، چنين كارى امر طبيعى بوده، اختصاصى به جامعه افغانى نداشته، همه جوامع بشرى و همه كشورهاى دنيا در تاريخ دور و نزديك خود اين پديده را داشته است كه با ذوب شدن ساختار قبيلوى و ادغام عشاير در ملت واحدى و با سقوط نظام هاى فيودالى به تدريج از ميان رفته است و جايش را به احزاب سياسى، جريان هاى فكرى و حكومت هاى نيرومند مركزى داراى پارلمان ها گذاشته است.

كسانيكه بر عنعنوى بودن پديده لويه جرگه در افغانستان استناد مىكنند در واقع بر تاريخ خيلى كهن اين كشور، مربوط به دورانهاى قبل از تشكيل حكومت هاى مركزى استشهاد مىكنند!!

 

عنوان (لويه جرگه) در مراحل بعدى توسط حكومت هاى مستبد و جابر كه از طرق غيراصولى به قدرت رسيده اند مورد استفاده قرار گرفته است، به نحوىكه حكمروايان مذكور افراد دلخواه شانرا تحت اين پوشش جمع نموده از آنان خواسته است بعنوان نمايندگان واقعى ملت بر زعامت و سلطه ناجايز آنان صحه بگذارند.

 

ظاهر شاه، سردار داود، ببرك كارمل، نجيب، ربانى و ملا محمد عمر هر يكى به نوبه خود جرگه هايى از اين قبيل داشته و براى قانونى جلوه دادن سلطه شان ازان استفاده كرده اند.

تفاوت ميان اين جرگه ها وجرگه هاى عنعنوى تاريخ كهن ما در اين بوده كه اينها بعد از رسيدن به قدرت به انعقاد اين جرگه ها مبادرت ورزيده اند و افراد دلخواه شانرا به آن دعوت كرده اند، افرادى كه در انتصاب شان به عضويت اين جرگه هيچ معيار ديگرى جز اطاعت و حمايت صد در صد از حاكم (دعوتگر جرگه) مدار اعتبار نبوده، به اينكه در رأس قبيله اى قرار داشته باشد، از گروه وحزبى نمايندگى كند و از لحاظ سياسى، نظامى و اجتماعى درقضايا نقش و حضور مؤثر داشته باشد، هيچ وقعى گذاشته نشده است.

اگر از آقايونى كه بر انعقاد لويه جرگه تأكيد دارند بپرسيم :

كدام يكى از اين جرگه هايى را كه ملا محمد عمر آخوندزاده در كندهار دائر كرد و او را بحيث امير المومنين انتخاب كرد.

برهان الدين ربانى در كابل و هرات دائر نمود و مدت حكمروايى غيرقانونى او را تمديد كرد.

نجيب و كارمل در كابل دائر نمودند و ايشانرا كه سوار برتانك هاى روسى و به زور و بازوى تفنگداران قواى شوروى به قدرت رسيده بودند بعنوان رؤساى جمهور منتخب اعلان كردند.

داود بعد از پيروزى اش در كودتاى سفيد عليه ظاهرشاه در كابل منعقد ساخت و به اتفاق آراء وى را رئيس جمهور منتخب شمرد، صحه مىگذاريد و اقتباس از آنرا سفارش مىكنيد؟ جواب شان چه خواهد بود؟؟

اعضاى آنرا چه كسى انتخاب خواهد كرد؟

در كجاى كشور داير خواهد شد؟

چه ضمانت اجرايى براى تطبيق فيصله هاى اين جرگه وجود دارد ؟؟

كدام قبيله بزرگى را در افغانستان سراغ داريد كه زعيم قبول شدهء واحدى داشته باشد كه حرف او حرف فرد فرد قبيله بوده هيچ يكى با آن بمخالفت نپردازد؟؟

در تحولات سياسى و اجتماعى كه افغانستان در چند دهه اخير شاهد آن بوده، رول محورى را رؤساى قبايل و عشاير داشته و يا رهبران احزاب و افسران اردو؟؟

چه كسانى ظاهر شاه را به داود تعويض كرد؟ چه كسانى به سلطنت ظاهرشاه خاتمه بخشيد و قدرت را به سردار داود انتقال داد، جرگهء رؤساى قبايل و يا تصميم چند افسر داراى تانك و طياره؟؟

چه كسى باعث زوال ديكتاتورى سردار داود گرديد و قدرت را به كمونست ها سپرد؟ آيا چيزى بنام لويه جرگه رولى در اين رابطه داشت؟؟

جنگ با كمونست ها را چه كسانى رهبرى كرد رول و نقش رؤساى عشاير و لويه جرگه مذعوم در اين رابطه و در مقايسه با نقش احزاب جهادى كه مبانى فكرى داشت تا قبيلوى چه بود آيا مىتوان آنرا قابل اعتنا شمرد؟

 

با توجه به همهء اين واقعيتهاست كه با اطمينان مىتوان ادعا نمود كه تدوير لويه جرگه نه عمليست و نه راه حل بحران كشور ما، نه توافق بر اعضاى آن ممكن است و نه ضمانت اجرايى براى تعميل فيصله هاى آن وجود دارد.

 

كسانيكه از چگونگى اوضاع سياسى و اجتماعى افغانستان اطلاع اندكى داشته و نقش نيروها و عوامل مختلف را در جريانات اين كشور بررسى كرده اند بخوبى مىدانند كه در افغانستان نيز مثل سائر كشورها، جاى قبايل و اقوام به احزاب سياسى تخليه شده و جاى روابط نژادى و خونى را پيوندهاى اعتقادى و فكرى گرفته است، شخصيت هاى مؤثر در جناح هاى سياسى و نظامى اين كشور، بجاى آنكه از اعتبارات موروثى مايه گرفته و زعامت را از اجداد خود كه سنت نظام عشايرى و قبيلوى است به ارث برده باشد، با كفايت هاى ذاتى و شايستگى هاى فكرى و عملى خود به آن نايل شده اند. شما در هيچ يكى از اين گروهها شخصيتى را در مقام رهبرى نمىيابيد كه در گذشته ها، خودش و يا آبا و اجدادش زعامت قبيله و قومى را بعهده داشت و يا بطور موروثى به آن دست يافته است!!

 

عنوان لويه جرگه در واقع توسط عناصرى بطور مزورانه مورد سؤ استفاده قرار مىگيرد كه مىخواهند ملت ما از حق تعين سرنوشتش محروم مانده، در انتخاب زعامت و قيادت به رأى ملت وقعى گذاشته نشود و افغانها داراى قيادتى بر خاسته از متن مردم و مورد اعتماد آنان نباشند. حلقه هاى خود غرضى كه با استفاده از نام لويه جرگه در پى اعاده نظام منحط سلطنتى اند، انعقاد چنين لويه جرگه را سفارش مىكنند و به نفع آن تبليغات مىنمايند.

 

اگر بى بى سى و صداى امريكا بطور مسلسل و وسيع به نفع اين داعيه تبليغات دارند و همواره آنرا با نام ظاهرشاه گره ميزنند، انگيزه و هدف اين تبليغات روشن است :

امريكا نتوانست با وجود همه تلاشها و سرمايه گذارى هايش حزب منظم و مؤثرى از عناصر غرب گرا و ملى گرا تشكيل دهد و از طريق چنين حزبى حكومت دلخواهش را در كابل تأسيس كند، از اين طريق مىخواهد حلقه هاى وابسته به غرب را بر محور ظاهرشاه جمع نموده از راه لويه جرگه به قدرت برساند. چون بخوبى مىداند كه راه ديگرى براى تحميل حكومت اين عناصر بر افغانستان وجود ندارد.

 

مدافعين لويه جرگه در برابر اين سئوال كه اعضاى لويه جرگه را چه كسى انتخاب خواهد كرد با همه وقاحت اظهار مىدارند كه مرجع قابل اعتماد ديگرى جز ملل متحد وجود ندارد !! بايد صلاحيت انتخاب اعضاى لويه جرگه را به هيئت سازمان ملل، بعنوان مرجع بيطرفي، تفويض كرد و موافقه نمود تا تحت نظارت و اشراف اين هيئت بىطرف، لويه جرگه دائر گردد و مشكل افغانستان را حل كند!!!

وقتى بپرسيد اين جرگه در كجا دائر خواهد شد؟ مىگويند: بهتر است در يكى از كشورهاى اروپايى داير شود!!

وقتى پرسيده شوند، چه نيرويى ضامن اجراى قرارها و فيصله هاى چنين جرگه اى خواهد بود و اين نيرو را چه كسى تهيه خواهد كرد؟

مىگويند: بايد ملل متحد لشكر بيست هزار نفرى، با معاش و حقوق كافى را تحت سر پرستى افسران ورزيده تشكيل دهد!!!

مشاهده مىكنيد كه در اين طرح، جز عنوان لويه جرگه، هيچ چيزى از تاريخ و سنن افغانها و عنعنات تاريخى شان مطرح نيست، حق تعيين سرنوشت از آنان گرفته مىشود، صلاحيت انتخاب شخصيت هاى ممثل ملت از آنان سلب مىشود، محل انعقاد جرگه بايد در خارج كشور باشد، اردو بايد ساخته و پرداخته ديگران بوده توسط منابع بيرونى تمويل و توجيه شود؟

هر تحليلگر بىغرض و منصفى، بخوبى مىداند كه اين طرح ها نه تنها نسخه شفا بخش بيمارى جامعه ما نيست و حلال مشكلات ما نمىباشد بلكه بر مشكلات ما مىافزايد و ما را به بيراهه مىبرد، راه حل عملى، منصفانه و آسان براى بحران اين كشور فقط اين است كه:

گروههاى مؤثر افغانى كه نقش تعيين كننده را در جنگ و صلح دارند، بطور صادقانه و بدون وساطت ديگران به مذاكره بنشينند، بر سر آتش بس دائمى توافق كنند، حكومت موقت غيرائتلافى، مشتمل بر شخصيت هاى صالح و شايسته قابل قبول براى همهء كشور براى مرحله مؤقت بپذيرند، به اين حكومت صلاحيت تشكيل اردوى ملى بر اساس دوره مكلفيت و برگزارى انتخابات آزاد و مطابق ضوابط اسلامى داده شود و همه احزاب، اقوام، شخصيت هاى سياسى و نظامى تعهد كنند كه در مورد جايگاه شان در حكومت و حضورشان در كابينه و پارلمان، مردم تصميم بگيرند نه خودشان. و به آرمانها و خواسته هاى شان از طرق جائز و قانونى نايل شوند نه ازطريق اعمال قوه و توسل به توپ و تانك عاريتى كه دشمنان كشور مابراى اغراض خودشان در اختيار آنان مىگذارند.            

 

چرا لویه جرگه در اواخر اقتدار رئیس جمهور کرزی به میل او تصمیم نگرفت؟

به دلیل اینکه اقتدار اصلی در دست امریکا که حضور نظامی قوی در افغانستان داشت بود، نه آقای کرزی، تمام تیم کرزی نیز از اختلاف بین ایشان و امریکا ناخرسند بودند و اورا نمی توانستند دراین مبارزه همکاری کنند.بنابراین جرگه نیز مخالف میل ایشان تصمیم گرفت و عقد قرار داد امنیتی با امریکا را لازم دانست، گرچه کرزی مخالفت کرد.

 

حکومت در ادامه نگرانی های خود در رابطه به گفتگوهای صلح امریکا با طالبان خواست تا جرگه مشورتی صلح را برگذار کند. وضعیت نشان می دهد که تنها رئیس جمهور اشرف غنی ار روند گفتگوها تشویش دارد، نیمی از بدنه حکومت به رهبری داکتر عبدالله ار حضور در جرگه مشورتی اجتناب کرد، تمام احزاب و تیکت های انتخاباتی آنرا تحریم کردند، حتی رئیس شوری عالی صلح در آن حضور پیدا نکرد و معاون این شوری نیز در آن اشتراک نورزید.

شرط احزاب و رهبران برای اشتراک در جرگه و اینکه چرا رئیس جمهور موافق نبود :

1-    اعضای مشورتی جرگه همه انتخابی باشند

2-    حکومت در انتخاب اعضای جرگه دخالت نکند

3-    اعضای پارلمان کنونی که همه آنان انتخابی هستند در جرگه شرکت کنند

4-    اعضای  مشرانو جرگه

5-    وکلای شوری های ولایتی

6-     کاندیدان پارلمان گذشته که یک دوره انتخابی بودند و رأی مردمی نیز دارند از اعضای لویه جرگه باشند

7-     کاندیدانی که چند هزار رأی گرفته اند ولی موفق به کامیابی در پارلمان نشده اند نیز از رأی مردمی نمایندگی می کنند در جرگه اشتراف کنند.

در این صورت احدی بر اشتراک کننده گان جرگه مشورتی انتقاد نخواهد کرد و انتخاب  همه شرکت کنندگان  از روی معیاری خواهد بود و مجال اعتراض از بین خواهد رفت.

اما با توجه به نگرانی های رئیس جمهور و اینکه اکثریتی در جرگه در رابطه به رأی ایشان تصمیم همسو بگیرند و مشوره دهی را مهندسی کنند افراد دعوت شده به جرگه مشورتی را نیز به گونه انتصابی انتخاب کرد.

 جرگه مشورتی صلح می شود گفت هیچ تاثیری بر وضعیت جنگ و صلح نکرد و هیچ تصمیمی کلانی هم گرفته نشد، رئیس جمهور اشرف غنی بعد از اشتراک نکردن جناح های مطرح ،قوی و نیمی از بدنه حکومت مجبور گشت تصامیمی که می خواهد را در جرگه مطرح نکند، البته این جرگه فرصت خوبی برای ایشان بود تا در انتخابات آینده به نفع خود کمپاین داشته باشند.

 

از گفتگوهای صلح امریکا با طالبان کدام اطراف تشویش دارند :

1-    همانطور که ذکرشد بهترین فضا برای گفتگوهای صلح در داخل کشور،در منطقه و در بین قدرت ها بوجود آمده است.

امریکا خواهان ادامه وضعیت نیست ،در داخل کشور احزاب شامل در حکومت که تا دیروز بر جنگ پافشاری می کردند امروز همه موافق با گفتگوهای صلح اند،پاکستان با امریکا در گفتگوهای صلح با طالبان بیشترین همکاری را می کند، اجماع در منطقه برای گفتگوهای صلح به خوبی پیش می رود، قدرت های بزرگ چین،روس و امریکا در این راستا با هم همکار شده اند، ولی با وجود تمام این موارد فقط جناب رئیس جمهور اشرف غنی نگرانی دارد و نگرانی هم از بابت انتقال قدرت به حکومت موقت می باشد و حتی در صورتیکه ایشان می تواند دوباره کاندید شود ولی رسیدن به اقتدار را برای خود دشوار می بیند زیرا امکانات دولتی در اختیارش نخواهد بود تا به نفع خود برای پیروزی در انتخابات آینده از آن استفاده کند. آنانی هم که مخالفت می کنند بر محور ایشان جمع گشته اند.

 

2-  در کشورهای منطقه تنها کشوری که از گفتگوهای صلح با طالبان تشویش دارد هند می باشد، باید توجه داشت که امریکا برای جلوگیری از تبدیل شدن چین به قدرت هژمونی در منطقه بر هند سرمایه گذاری می کند ،در بخش های مختلف اقتصادی و نظامی با هند همکاری دارد و تسلیحات قوی در اختیار هند قرار داده است، ۱۷ مرتبه نیروهای نظامی هند و امریکا رزمایش نظامی مشترک انجام داده اند ، در افغانستان نیز اجازه داده شده تا هند نقش برجسته تر نسبت به کشورهای منطقه داشته باشد، هند از گفتگوهای صلح با طالبان نگران است و از داشتن نقش قوی رقیب خود پاکستان و همچنان چین در آینده افغانستان تشویش دارد و این رویکرد سبب نزدیک شدن بیشتر جناب رئیس جمهور اشرف غنی به هند گشته است.

 

آیا حکومت افغانستان توانایی ایستادگی علیه تصمیم امریکا در گفتگوهای صلح با طالبان را دارد یا خیر؟

در چند دهه اخیر حاکمان افغانستان یکی پی دیگری توسط قدرت های بیرونی از قدرت برکنار شدند، و چهره های دیگری جایگزین آنان شد، داودخان توسط نیروهای مورد حمایت شوروی بر ظاهر شاه کودتا کرد، خودش نیز توسط یاران همکار در کودتا به قتل رسید ،نور محمد ترکی،حفیظ الله امین و کارمل نیز به خواست شوروی از قدرت برکنار گشتند، داکتر نجیب نیز توسط کودتا و فیصله مشترک روس و امریکا از قدرت برکنار شد و علیه او کودتا صورت گرفت، طالبان توسط امریکا،انگلیس و حمایت پاکستان بوجود آمدند تا حزب اسلامی را از صحنه برکنار کنند و باز به نتیجه نرسیدن طالبان با امریکا سبب شد آنان نیز اقتدار خویش را از دست دهند و در اخیر استاد ربانی نیز بدون میل شخصی خویش قدرت را به کرزی سپرد. حال نیز امریکا بدون حضور حکومت، گفتگوهای خود را با طالبان پیش می برد و منافع اش ایجاب می کند تا وضعیت کنونی را پایان دهد و در اخیر به نظر می رسد حکومت افغانستان مجبور خواهد بود در همان مسیر حرکت کند.

 

 جایگزین طالبان داعش خواهد بود یا خیر و چگونه از آن می شود جلوگیری کرد؟

صلح فرصتی است که در ا ختیار افغانها قرار داده شده است، بدون شک مدیریت خوب پروسه صلح و تطبیق درست آن می تواند مانع فعالیت های گروه های تروریستی دیگر شود. عدم مدیریت خوب و تطبیق درست پروسه صلح جلوی فعالیت های گروه های تروریستی دیگر را نخواهد گرفت.

صلح با طالبان در چه صورتی می تواند مانع قدرت گرفتن دیگر گروه های مسلح شود؟

آتش بس سه روزه با طالبان نشان داد که طالبان بر نیروهای خود حاکم هستند و در میدان جنگ بیشترین و قوی ترین حضور را دارند که توافق آنان با آتش بس بیانگر آن بود که دیگر نیروهای مسلح مخالف توانایی فعالیت چندانی ندارند.

در صورت تطبیق درست موافقتنامه و ادغام نیروهای مسلح طالبان در حکومت و استفاده از قوه آنان در تامین امنیت باعث خواهد شد نیروهای امنیتی با توان و ظرفیت بسیار بیشتر در تامین امنیت موثر واقع شوند.  دادن ذهنیت  عکس این موضوع به مردم نیز شامل ترس جناحهای از صلح با طالبان است که گویا صلح نتیجه مثبت نخواهد داشت و گروه های تروریستی با قوت بیشتر بعد از صلح با طالبان به فعالیت های خود ادامه خواهد داد.

یکی از صحبت های که برای تخریب گفتگوهای صلح با طالبان از آن یاد می شود تکرار همین جمله است که صلح با طالبان نمی تواند امنیت را تامین کند ، این نیز از نقاطی است که تلاش عده ای را در مقابل صلح نشان می دهد تا افکار عامه را نسبت به صلح بدبین سازد. برای جلوگیری از قدرت گرفتن داعش بعد از به نتیجه رسیدن گفتگوهای صلح تنها راه سالم تطبیق عاجل موافقتنامه صلح می باشد، عدم تطبیق موافقتنامه صلح با حزب اسلامی سبب شد خیلی از مجاهدین حزب اسلامی بی سرنوشت مانند و در تامین امنیت نتوانند همکاری داشته باشند. در رابطه با طالبان  باید تدابیری روی دست گرفته شود که جنگجویان آنان در نظام ادغام شوند و از سوی حکومت اکمال گردند تا توسط گروه های مخالف دیگر جذب نشوند و حتی گروه های مخالف مسلح که امروز مطرح نیستند با جذب آنان قوت نگیرند ، بلکه با همکاری حکومت و طالب بیشتر تحت فشار قرار گیرند و به صلح روی آورند.

به هر صورت گفتگوهای صلح در اینکه گروه های مسلح مخالف و ترویستی ضعیف می شوند باید  بیشتر مورد قبول باشد   نه اینکه دیگر گروه های مسلح مخالف قوت بیشتر بگیرند، ایجاد کردن ذهنیت منفی از همین اکنون شکوک در تطبیق موافقتنامه و نبود نیت های ناپاک را برملا می سازد.

 

نبود تعادل در روابط با کشورهای همسایه ،منطقه و فرامنطقه

نبود این تعادل دامنه جنگ های نیابتی را در افغانستان وسعت می دهد. تعادل در روابط با کشورهای همسایه،منطقه و فرامنطقه می تواند در بهبود وضعیت افغانستان و برقراری صلح نقش بسزای داشته باشد. اما متاسفانه قدرت های بزرگ باعث شده اند افغانستان در دهه های گذشته نتواند بی طرفی خود را حفظ کند و تعادل در روابط را برقرار سازد. عدم برقراری تعادل در روابط بیرونی هم بعد داخلی دارد و هم بعد خارجی، اما آن بعدی که در چند دهه اخیر افغانستان این تعادل را برهم زده است بعد خارجی آن می باشد که بعد داخلی نیز متاثر از بعد خارجی بوده و هم نوا با آن در روابط خارجی تصمیم می گیرد.

طبیعتا با حضور نظامی امریکا و حمایت مالی آنان نمی توانیم تعادل با روسیه ،چین و ایران را حفظ کنیم.و در همکاری با ایران و هند نمی توان جلب رضایت پاکستان و برخی کشورهای عرب را با خود داشته باشیم.

شوروی تلاش نمود تا حکومت دلخواه خود را در افغانستان داشته باشد، پس از مدتی حکومت دلخواهش از آنان خواست تا حضور نظامی در افغانستان پیدا کنند، مقاومت مجاهدین افغانستان در برابر اشغال روس از سوی کشورهای مخالف شوروی حمایت شد،در پایان اشغال افغانستان،  دو طرف امریکا و روسیه حاضر نبودند افغانستان را به حال خود بگذارند، ادامه بحران در افغانستان یکی از عوامل عمده اش رقابت قدرت ها بوده.

شعار آزادی بیان، حکومت برخواسته از رأی مردم ، حق انتخاب و انتخاب شدن مواردی است که آنرا از دست آوردها برای افغانستان می دانند اما حقیقت برای افغانها چنین نیست، آزادی بیان نیز در بین خط سرخ های که دیده نمی شوند محاصره شده است،  جان انسانهای بی گناه توسط عملیات خارجی ها گرفته می شود اما با سکوت از این حوادث دردناک می گذرند. انتخابات همیشه با مشکلات وسیع روبرو بوده و حتی کوشش نشد تا در آن اصلاحات بوجود آید و کشورهای قدرتمند نیز در عدم آوردن اصلاحات پر رنگترین نقش را ایفا می کردند تا بدین وسیله بتوانند خواسته های خود را بهتر برآورده سازند.

کشورهای منطقه که مخالف حضور نظامی امریکا در افغانستان هستند، حکومت افغانستان را وابسته می دانند که از استقلال در روابط خارجی و حتی داخلی برخوردار نیست.

برای قدرت ها  قابل پذیرش نیست که یک حرکت مردمی در کشوری با حضور آنان مخالفت کند و تعادل در روابط را به آنان توصیه  کند و علیه دخالت های آنان موقف بگیرد. هر رهبر و حرکت مردمی چنین موقفی بگیرد از سوی رسانه های قدرتمند مورد هدف شدید قرار خواهد گرفت و رسانه های داخلی نیز که متاسفانه خط سرخ هایی برای آنان ترسیم شده از آن پیروی خواهند کرد.پس تقریبا اکثریت احزاب،رهبران و شخصیت های شناخته شده از اختیار کردن چنین موقفی پرهیز می کنند.عدم تصمیم مشترک افغانها در این مورد نیز سبب گشته به این امر نرسیم.

 

موقف گیری وزارت خارجه افغانستان به سرپرستی صلاح الدین ربانی در قبال کوریای شمالی و موقف گیری جناب کرزی در زمان ریاست جمهوری خویش در قبال مشکلات روس و امریکا و حمایت ایشان از روس مواردی هستند که در عمل هیچ تاثیری مثبت و منفی بر روابط افغانستان نمی گذارد.  قرارداد ستراتیژیک با هند و از تلویزیون هند، پاکستان را اخطار دادن توسط جناب اشرف غنی از موارد است که ناسنجیده بوده و افغانان قربانی بیشتر جنگ می شوند. همچنان قرار دادن تمام مارکت افغانستان در اختیار ایران نیز از مواردی است که رقبای ایران در منطقه را نسبت به حکومت افغانستان بدبین می سازند و چالشی برای صلح و امنیت خواهد بود. متاسفانه حکومت  جنگی که هر روز جان ده ها افغان بی گناه را می گیرد  با موقف گیری های ناسنجیده و عدم توانایی در برقراری روابط متعادل، جنگ های نیابتی را بیشتر داغتر می سازد.

تبلیغات وسیع برای چهابهار در حالیکه که خود افغانستان را در انزوا قرار می دهد و وابستگی کشورهای آسیای میانه به افغانستان را از بین می برد و تمام آن کشور ها را به ایران وابسته می سازد نه اینکه از این جهت قابل ارزش نیست بلکه برای امریکا که بر ایران تحریم وضع می کند ، برای کشورهای عرب و برای همسایه قدرتمندی چون چین نیز خوشایند نیست و آنرا در راستای اتکای افغانستان بر هند می داند.

قلب آسیا یا ایران خواهد بود یا افغانستان، تبلیغات برای چابهار در راستای همکاری با ایران در اینکه به قلب آسیا تبدیل شود می باشد.

آقای رئیس جمهور اشرف غنی به دلیل انتقادات آقای اسحاق گیلانی از نفوذ هند در افغانستان،ایشانرا به څارنوالی معرفی می کنند!! در حالیکه هر روز در مطبوعات افغانستان امریکا،ایران،پاکستان،روسیه و... کشورها ملامت به دست اندازی در امور کشور و خلق بحران می شوند. این عمل رئیس جمهور نشان می دهد که روابطش با هند بسیار نزدیک است که شاید به سختی بتوان پاکستانی که ارتش سالاری در آن حاکم است را قانع به روابط دوستانه با حکومت افغانستان کرد.

تا افغانستان بسوی تعادل در روابط خود پیش نرود مشکل است بحران کشور حل شود.

حکومت فعلی افغانستان از شمال با بدبینی روسیه روبروست، در داخل حضور قوی نیروهای امریکا را می بینیم که مشکلات جدی برای افغانستان در حفظ روابط بطور متعادل را سبب گشته،در غرب  با ایران روبروست که کوشش می کند آسیاسی مرکزی از راه ایران با جهان وصل شود نه از راه افغانستان و می خواهد مانع تبدیل شدن افغانستان به چهارراهی آسیا گردد، در جنوب پاکستان را داریم که رقابت هند و پاکستان به حد جنون در افغانستان رسیده است.و هندی که هیچ مرزی با او نداریم برایش قربانی می دهیم و دشمنی رقیبانش را به جان می خریم.کشورهای عرب را می بینیم که حضور ایران در افغانستان آنانرا ناخرسند کرده و از روابط حسنه داشتن فاصله اختیار کرده اند.و چین که قدرت بزرگ اقتصادی جهان است با حضور امریکا در افغانستان به حاشیه برده شده است و رقیب او هند جایگاه بلندی در افغانستان دارد.

مشکل بزرگتر رقابت کشورهای قدرتمندیست که حضور امریکا را نمی خواهند،یا حکومت وابسته به آنرا نمی توانند بپذیرند و همچنان بی امنیتی در افغانستان را در حضور امریکا خطری جدی و عمدی برای خود تلقی می کنند به این معنا که در بوجود آوردن بی امنیتی کوشش می شود گروه های مسلح مخالف کشورهای دیگر و قدرت های دیگر در افغانستان رشد پیدا کنند و در بیرون از مرزهای افغانستان برای آنان مشکلات خلق کنند. این بدبینی ها باعث ایجاد وضعیت دشوار برای مردم افغانستان گشته است.

 

ندیده گرفتن مهاجرین و موقف های نادرست حکومت در قبال آنان

افغانستان بیشترین مهاجر را نسبت به کشورهای دیگر دارد، عدم توجه به مشکلات آنان و تصمیمات نادرست در قبال مهاجرین می تواند حکومت افغانستان را با مشکلات بزرگی  از قبیل پیوستن این کتله بزرگ به حمایت از مخالفین حکومت  خلق کند .

قبل از پرداختن به این مسئله باید دانست که انسانها ترجیح می دهند در جای که امنیت آنان تامین باشد زندگی کنند، سرمایه داران به دنبال سهولت بیشتر هستند، جنگ و بی امنی سبب شد میلیونها افغان به کشورهای همسایه و دیگر کشور ها پناه ببرند.  چندین میلیون افغان در کشور ایران و پاکستان زندگی می کنند، در ابتدای حکومت رئیس جمهور غنی  ده ها هزار افغان به سوی اروپا پناه بردند،خطر مرگ را قبول کردند، برای اکثریت مهاجرین هزینه رفتن به کشورهای اروپایی بسیار هنگفت می نمود و در خیلی از موارد حتی تمام سرمایه آنانرا تشکیل می داد که بابت هزینه راه آنرا مصرف کردند تا در کشوری زندگی آرام داشته باشند.

در قبال افغانانی که بسوی اروپا هجرت کردند حکومت افغانستان از حکومت های اروپایی خواست تا آنانرا قبول نکند و دوباره به افغانستان برگرداند. آیا افغانستان جای امنی برای زندگی است؟ تصمیم حکومت در مورد مهاجرین نادرست بود، در حالیکه این مهاجرین می بینند که فامیل های دولت مردان در کشورهای خارج زندگی می کنند و خود دولت مردان با تمام تدابیر امنیتی که در اختیار دارند حتی از امنیت خانواده های خود در کشور در هراسند.پس چرا علیه مهاجرین بی بضاعت اقدام می کنند؟ این امر باعث ایجاد خشم در مردم گشته و رابطه بین مهاجرین و حکومت را به شدت صدمه می زند، نه تنها مهاجرین بلکه خانواده های آنانرا نیز متاثر می سازد درحالیکه افغانستان بیشترین مهاجرین و بی جاشدگان را دارد، تصمیمات نادرست حکومت سبب می شود کتله بزرگی از مردم از حمایت حکومت دست بردارند.بدون شک برگشت مهاجرین و نا امیدی ایشان سبب خواهد گشت زمینه جلب و جذب ایشان در گروه های مسلح مخالف به آسانی مهیا گردد.

درخواست پناهندگی افغان‌ها در جرمنی با هماهنگی و درخواست حکومت افغانستان رد می شود.

حکومت قادر به حفظ امنیت در پایتخت نیست ، وضعیت امنیتی در دیگر نقاط افغانستان وخیم ‌تر است.

1-    از ابتدای سال جاری تا کنون بیش از ۱۰۰ هزار نفر دیگر به علت درگیری‌ها، ناگزیر خانه و زادگاه خود را ترک کرده‌اند.

2-    طبق اطلاعات سازمان ملل در سال ۲۰۱۶ بیش از ششصدو هفتاد هزار تن در داخل افغانستان از خانه های شان بیجا شده اند.

3-    بر اساس گزارش سازمان ملل، در ۲۹ ولایت از مجموع ۳۴ ولایت افغانستان پدیده آوارگی وجود دارد.

4-    حملات هوایی ارتش آمریکا نیز در سال جاری در قیاس با سال گذشته سه برابر شده است. حملات هوایی آمریکا که عمدتا متوجه نیروهای وابسته به داعش است، باعث کشته ‌شدن و آوارگی افراد غیرنظامی می‌شود

5-    وضعیت امنیتی در افغانستان بدتر‌  شده است. تنها ۵۷ درصد از خاک کشور در اختیار و زیر کنترل نیروهای دولتی است

6-    میلیون ها اتباع افغانستان نیز در مناطقی زندگی می‌کنند، که در آن‌ها جنگ بین نیروهای دولتی و طالبان حاکم است.

7-    شمار قربانیان غیرنظامی و از آن جمله کودکان کماکان بسیار بالاست . بسیاری از مردم برای نجات جان خود از این مناطق جنگ ‌زده به  شهرهای بزرگ پناه برده‌اند.

8-     امکان یافتن کار برای بسیاری وجود ندارد.

9-    نیروهای طالبان بر بسیاری از نقاط تسلط دارند، حال آنکه دولت افغانستان توجه خود را معطوف به دفاع از مناطق شهری و همچنین راه‌های ارتباطی نموده است

10-                      نرخ بیکاری در افغانستان بالغ بر ۴۰ درصد است و فرصت‌های شغلی هم که به وجود می‌آید معمولا بر اساس روابط توزیع می‌شوند و نه بر اساس ضوابط.

با توجه به موارد فوق آلمان بیش از ۱۲ هزار پناهجوی افغان را پس می‌فرستد، خطر اینکه این دسته از مهاجرانی که به افغانستان بازگشته‌اند به علت نداشتن امید به آینده روشن و عدم پذیرش درخواست پناهندگی‌شان، رو به افراط‌گرایی بیاورند بسیار زیاد است.

مهاجرین ساکن در پاکستان هر چند مدتی به زور از کشور پاکستان اخراج می شوند، در ابتدا رئیس جمهور اشرف غنی تلاش کرد تمام مهاجرین به افغانستان بازگردند، شعار خپل وطن گل وطن را در کیمپ های مهاجرین سر دادند، می گفتند سرمایه مردم  باید به داخل کشور برگردد و بر تخریب خانه های مهاجرین توسط پولیس پاکستان نیز چشم بستند، در حالیکه طبقه سرمایه دار حاضر نیست به جای نا امن انتقال شود و شرایط قانونی برای بود و باش خود را فراهم خواهد کرد. طبقه فقیر نیز که ده ها سال در آنجا زحمت کشید و توانست یک خانه از گل برای خود بسازد، آن خانه تخریب شد و بدون هیچ سرنوشتی به کشور بازگردانده شد و حکومت نیز هیچ آمادگی برای پذیرش آنان نداشت، زمینه کار برای آنان موجود نیست و این در حالیست که فقط در سال ۲۰۱۶ بیش از ششصدو هفتاد هزار افغان بی جا شدگان داخلی داریم ، در نتیجه مهاجرین در مقابل حکومت عقده خواهند گرفت و فرصت اینکه به نیروهای مسلح مخالف بپیوندند نیز افزایش یافت.

 حکومت این کتله بزرگ مهاجرین را کلا به فراموشی سپرد نه در دیار هجرت از حقوق آنان دفاع کرد  و نه برای برگشت باعزت مهاجرین به شکلی که آسیب اقتصادی نبینند توجه کرد و در داخل کشور نیز شرایط نسبتا امن برای جابجایی آنان در نظر نگرفت .

 

به بحران کشیدن انتخابات و از بین رفتن اعتماد مردم نسبت به آن و همچنان  ایجاد موانع در مقابل حکومت مردم بر مردم و برای مردم.


انتخابات تنها راه رسیدن مسالمت آمیز به قدرت است، انتخابات شفاف و عادلانه می تواند اعتماد کشورهای منطقه را به خود جلب کند، بدون شک انتخابات کنونی برای بسیاری از کشورهای منطقه بازی بیش نیست که توسط رقیب آنان امریکا به سر می رسد.

 

مردم انتخابات را آگاهانه و یا هم بصورت تحمیلی پذیرفته اند در حالیکه به امانت داری در آن باور ندارند، حکومت در بی ثباتی و به فساد کشیدن انتخابات بزرگترین و پر رندگ ترین نقش را ایفا کرده است.

 

برگذاری انتخابات با مساعی طرف های مختلف در نقش های متفاوت می تواند به موفقیت برسد، هرگونه سهل انگاری ،کم کاری و یا بی اعتنایی جوانب ذیدخل در روند انتخابات می تواند روند را به چالش مواجه نموده و بر شفافیت و مشروعیت انتخابات صدمه وارد کند.در افغانستان مهمترین شرکای انتخابات حکومت،کمیسون مستقل انتخابات،کمیسون شکایات انتخاباتی،احزاب،جامعه مدنی،کاندیدان،رأی دهندگان و جامعه بین المللی در نقش تمویل کننده می باشند و هر کدام دارای وظایف و مسئولیت های مشخص می باشند.

 

قبل از پرداختن به خلق بحران در انتخابات کشور به مسئله اینکه آیا ما حقیقتا با آزادی و استقلال حق انتخاب را حفظ کرده ایم یا خیر اندکی می پردارزم.

 

نظریه اینکه خانان،روسای قبایل و رهبران که به نمایندگی از مردم از حکومت باج می گیرند و این خانان بجای اینکه نمایش قدرت مردم را بر حکومت نمایان سازند به شکل منفی از آن فقط برای منافع شخصی خود سود می برند نیز با تغییر سیستم انتخابات به حالت مثبت خود تبدیل می شد و به درستی مردم می توانستند بر حکومت نظارت داشته باشند. حکومت وظیفه داشت تا برای نمایندگی بهتر مردم قانون سازی کند،اما متاسفانه مردم سالاری در افغانستان با اهداف شوم، زشت و خیانت با ملت افغانستان همراه بوده، هزاران شوری های قومی عمدا بوجود آمدند و در هر قوم اتحاد و یکپارچگی را از بین بردند، علاوه بر ان به جای تقویت و کوشش در راه ساختن احزاب ملی و قوی به فروپاشی آنان پرداخت و احزاب متعددی زیادی بوجود آورد و در کنار آن هزاران نهاد مدنی شروع به کار کرد.

 

یعنی حکومت به جای قانونمند کردن نمایندگی مردم آنرا فروپاشید و به هزاران فرد باج می دهد تا این بی اتفاقی را برای در اقتدار ماندن افراد مشخص در قدرت حفظ کنند. و این جای تاسف و عامل موثر و مهم شکست مردم سالاری و کامیابی نظام کنونی است.

 

با انتخابات آینده ریاست جمهوری نیز چنین خواهند کرد و این بار گویا بدتر از سال ۲۰۱۴ خواهد بود، انتخابات پارلمان به مسخره گرفته شد و ده ها هزار شکایت علیه آن ثبت شد، نام ها بارها داخل لیست و خارج از لیست کامیاب های پارلمان شد، فساد مالی و اخلاقی و مداخلت ها در آن آشکار بود خصوصا دخالت حکومت. و این موارد اعتبار مردم به مردم سالاری را توسط این نظام و این چهره ها از بین برده است.

 

امریکا قدرت تک قطبی جهان در افغانستان حضور نظامی دارد، بیشترین کمک های مالی و نظامی را به حکومت افغانستان انجام می دهد، افغانستان کشوری است که در بین رقبای قدرتمند امریکا قرار دارد، دخالت امریکا در پروسه انتخابات یا به شکل حمایت از چهره های خاص یا به شکل مهندسی کردن پروسه انتخابات باعث گشته انتخابات افغانستان رأی واقعی مردم را انعکاس ندهد و رقبای امریکا در منطقه را نسبت به پروسه انتخابات حساس کنند، حکومت برخواسته از آن نیز مورد اعتماد قدرتها در منطقه نبوده و این حساسیت ایجاد شده در عدم رسیدن به صلح و ادامه جنگ خود را نشان می دهد.دخالت جان کیری در انتخابات ریاست جمهوری گذشته ، تاسیس حکومت وحدت ملی و باطل کردن آرای مردم از نمونه های روشن دخالت امریکا در امور انتخابات افغانستان می باشد.

 

قبل از کودتا بر داکتر نجیب قرار بر آن شد تا حکومت موقت به توافق تمام احزاب و حکومت وقت تشکیل گردد ،اقتدار به آن سپرده شود و در مدت شش ماه انتخابات صورت گیرد، حکومت موقت تشکیل شد و قرار بود اقتدار به آن سپرده شود اما این توافقنامه توسط مصلحت بین روس و امریکا شکسته شد، مانع انتقال قدرت به حکومت موقت شدند و بر داکتر نجیب کودتا صورت گرفت. و همچنان مانع برگذاری انتخابات شدند. و بدیل انتخابات را شورای اهل حل و عقد دانستند. در آن زمان انتخابات به سود قدرت های بیرونی نبود و وضعیت باید همچنان ادامه پیدا می کرد، حق تصمیم را افغانها نداشتند، حال نیز در انتخابات افغانها تصمیم نمی گیرند و در تمام پروسه انتخابات و در به بحران کشیدن آن فساد شرم آور صورت می گیرد و فقط می خواهند با جعل کاری به جهانیان نشان دهند که با حضور خود توانسته اند برای افغانها دیموکراسی بیاورند. انتخاباتی که تمام رقبای امریکا به شفافیت در آن اصلا باور ندارند.

 

به هیچ صورت نمی توان دیموکراسی در افغانستان را کامیاب دانست زیرا حکومت و خارجی ها خصوصا امریکا و انگلیس ریشه اصلی مردم سالاری را به مسخره گرفتند، اینان هیچ گاه نخواستند حکومت مردم به معنای حقیقی شکل گیرد، انتخابات که بهترین ابزاری در به تحقق بستن این هدف بود را به بازی های شومی تبدیل کردند که تمایل مردم به انتخابات و باور آنان به این پروسه به کلا از بین رفت.

 

انتخاباتی که در آن ادعا می کنند چندین میلیون رأی دهنده شرکت کردند و باز پارلمانی بوجود می آید که فقط از یک میلیون یا حتی کمتر از یک میلیون رأی دهنده نمایندگی می کند، یعنی رأی به کاندیدان ناکام چند برابر بیشتر بوده و این به معنی نبود عدالت در سیستم ناکار و فرسوده انتخابات می باشد. مهاجرین در ایران و پاکستان از حق رأی دادن محروم هستند، بی جا شدگان و مناطق نا امن محروم هستند و اکثریت رأی داده شده نیز به سطل کثافات انداخته می شود و همه این موارد با تقلب های شرم آوری که انتخابات همیشه در افغانستان با آن روبرو بوده شکل گرفته و هر انتخابات آینده بدتر از انتخابات برگذار شده گذشته برگذار می گردد و باعث شده مردم به این پروسه اعتماد نداشته باشند.

 

می توان گفت اکثریت مطلق مردم در افغانستان به شفافیت انتخابات باور ندارد و این یعنی ناکام بودن دیموکراسی و ناکامی تمام مدعیانی که در این مدت در حکومت سهم بسزای داشتند.

 

بهترین راه حل این بحران استفاده از تکنولوژی در تمام پروسه انتخابات و تغییر سیستم انتخابات به نمایندگی متناسب می باشد، تا هم عدالت تامین شود و رأی باطل نیز فیصدی اش بسیار کم گردد،  در این صورت خیلی از مشکلات جامعه و بحران جنگ و انتخابات نیز با آن حل می شد.

 

احزاب قومی و سمتی از بین می رفتند، شفافیت بر انتخابات را اطراف قوی تضمین می کردند،رابطه مردم و حکومت بیشتر می شد، مردم نمایندگان خود را در نظام می دیدند که عدم حضور نمایندگان مردم در نظام یکی از دلایل تشدید جنگ می باشد.

 

در حقوق بین دولت ها آن فکتوری که سهم بسزای دارد قدرت است.قدرت ها بودند که روابط بین دول را مهندسی و بالا بودن حق خود بر دیگران را نیز تضمین کردند، به تلاش برای ختم جنگ ها سازمان ملل را بوجود آوردند اما تشنج،جنگ ها و مداخلات در کشورهای جهان سوم به شکل های مختلف خود دوام دارد و فقط این قدرت ها هستند که خود را استثناء کرده اند، گویا از اروپا به امریکا هجوم برده اند و ساکنین اصلی امریکا را با این و آن قانون فریب می دهند و در حال توسعه اقتدار جهانی خود هستند و کشور های فقیر را بیشتر تحت نفوذ خود می آورند و از آنان به عنوان ابزار و جامعه های مصرفی خود استفاده می کنند.

 

عده ای بسیار محدودی از افغانها پذیرفته اند که پیشرفت افغانستان در حضور امریکاست، اینکه ادارات کشور ،نظم حاکم بر کشور،مردم سالاری ،آزادی بیان و همه امور در مورد حکومت داری خوب و جامعه مترقی و قانونمند وابستگی به این دارد که قدرتی از خارج بیاید و افغانها را که فهمی درستی در این امور ندارند، آنانرا متوجه و به راه راست هدایت کند.

 

با حضور نیروهای خارجی در هجده سال گذشته بیش از هشتصد هزار از هموطنان مان در جنگی که این نیروها در آن دخیل هستند جان باختند.هر روز حدود صد نفر جان شان را از دست می دهند و قانون ساخته شده روی ورق نیز هر روز زیر پا می شود. شاید بگویند این مرحله گذرا است، اما وضعیت به جای بهتر شدن به سمت بدتر شدن رفت.امریکا از حضور نظامی اش خسته شد، جنگ را نتوانست پایان دهد و به گفتگوهای صلح با طالبان روی آورد.

 

از دخالت های آشکار دیگر امریکا در پروسه انتخابات رد فرمان رئیس جمهور اشرف غنی در رابطه به تغییر سیستم انتخابات از (اس ان تی وی) به (ام ډی آر)،استفاده از تکنولوژی در تمام پروسه،برگذاری چهار انتخابات شورای های ولسوالی،شورای های ولایتی،ریاست جمهوری و ولایت غزنی در یک زمان می باشد. تمام احزاب ،کمیسون مستقل انتخابات و ریاست جمهوری بر نوعیت انتخابات به توافق رسیدند و بعد از آن رئیس جمهور فرمان صادر کرد اما سفارت امریکا مستقیم دخالت کرد و خواست افغانها در رابطه به چگونگی انتخابات را رد کرد!! با توجه به همین موارد رقبای قدرت مند امریکا در منطقه بر پروسه انتخابات و حکومت برخواسته از آن اعتماد ندارند.

 

دخالت های که حکومت با حمایت امریکا در امور انتخابات و در به فساد کشیدن آن انجام داد را می توان به طور زیر خلاصه کرد البته خیلی از موارد زیر توسط کمیسون انتخابات نیز به نشر رسید و در اختیار رسانه ها قرار داده شد:

 

۱- با توجه به بحران انتخاباتی سال ۲۰۱۴ که منجر به تشکیل حکومت وحدت ملی گردید ، یکی از تعهدات این حکومت به مردم افغانستان و جامعه بین المللی، اصلاحات جامع در نظام انتخاباتی بود. این اصلاحات شامل،توشیح قانون جدید انتخابات، تعیین مدیران ارشد انتخاباتی، استفاده از تکنالوژی در انتخابات، کوچک سازی حوزه های انتخاباتی ،اصلاحات بنیادین ساختاری، تامین استقلالیت نهاد های انتخاباتی و در کنار آن تطبیق کامل پروژه توزیع تذکره الکترونیک به شهروندان و استفاده از آن در وقت رأی دهی به منظور تشخیص هویت رأی دهندگان می باشد؛ که همه از وظایف و مکلفیت های رهبری حکومت وحدت ملی یعنی جناب اشرف غنی و داکتر عبدالله عبدالله بود که باید در صدر اولویت های رئیس حکومت قرار می گرفت. اما متأسفانه مردم افغانستان، شرکای بین المللی و ملی انتخابات و کمیسون های انتخاباتی شاهد بودند که حکومت وحدت ملی به استثنای توشیح قانون انتخابات طی فرمان تقنینی میزان ۱۳۹۵ و تعویض کمیشنران کمیسون های انتخاباتی به هر دلیلی که بود نخواست بقیه وظایف خویش را در قبال اصلاحات انتخاباتی انجام دهد.

 

 سرانجام با معرفی کمیشنران جدید، حکومت فقط به منظور جهت دادن اذهان عامه و جامعه بین المللی، بیش از یک سال کامل کمیسون های جدید التأسیس را مصروف کار روی موارد مشخص چون:

 

طرح حوزه بندی انتخابات، طرح استفاده از تکنالوژی در انتخابات و طرح اصلاحات مصروف ساخت، اما پس ازآنکه کمیسون مستقل انتخابات طرح عملی خویش را در زمینه های متذکره به حکومت مطرح کرد، از سوی حکومت به تعلل و تأخیر مواجه گردید و در هاله ابهام باقی ماند و هیچگونه پاسخی در زمینه از سوی حکومت در۱۴ماه نخست کاری اعضای جدید آن کمیسون ، ارائه نگردید. به دلیل مشکلات و ناتوانی حکومت در حوزه بندی، انتخابات در ولایت غزنی برگزار نگردید.

 

۲- در روزهای اول کار کمیسون های انتخاباتی، به خاطر تامین شفافیت در روند انتخابات طرح استفاده از تکنالوژی ،ثبت نام و ترتیب فهرست رای دهندگان به وسیله بایومتریک از جانب کمیسون انتخابات تهیه و جهت تایید وخریداری ابزارها به حکومت و جامعه بین المللی ارائه گردید. اما هیچ یک از شرکای انتخابات ،حکومت و جامعه بین المللی در قسمت تهیه ابزارها علاقه نگرفتند و شش ماه وقت کمیسون را ضایع کردند.

 

۳- پس از آنکه کمیسون مستقل انتخابات مجبور شد روند ثبت نام رای دهندگان را به صورت دستی آغاز نماید، با اداره ثبت احوال نفوس تفاهمنامه همکاری امضاء نمود تا برای ۱۰میلیون واجد شرایط رای دهی تذکره کاغذی با شفافیت توزیع نماید. اداره ثبت احوال نفوس، به عوض توزیع تذکره به مردم به صورت شفاف، هزاران جلد تذکره سفید را از طریق وکلای برحال و نامزدان به مناطق مشخص مربوط به کاندیدان مشخص توزیع نمود که فرصت های جعل تذکره را به صورت گسترده در روند فراهم کرد که در جریان پروسه ثبت نام، چالشهای جدی دیگری را در روند توزیع ستیکرها به وجود آورد. این نگرانی همان زمان در ملاقات با سفیر آمریکا شریک ساخته شد.

 

۴- جناب اشرف غنی تعیین رئیس دارالانشاء کمیسون انتخابات را دو سال به تعویق انداخت!!

در مورد تعیین روسای جدید دارالانشاء کمیسون های انتخاباتی ،حکومت این روند را غرض زمینه سازی مداخلات حکومت و اعمال نفود در پروسه ملی انتخابات ،تعلل زیاد نمود و پیشنهاد کمیسون شکایات انتخاباتی را مبنی بر تعیین رئیس دارالانشاء ظرف دو سال مبهم و بی پاسخ گذاشت. در کمیسون انتخابات ظرف یک سال سه رئیس دارالانشاء را به صورت غیر اصولی عزل و نصب کرد. و بدون در نظر داشت هیچ قانونی تمام کمشنران از وظیفه برکنار شده اند و تمام مسولیت انتخابات و نتایج باقیمانده ولایات بدون در نظر داشت قانون و خلاف قانون به رئیس دارالانشاء سپرده شد که شک اینکه نتایج ولایات را مهندسی کند حتمی می کند. هیچ مرجع دیگری ناظر بر امور رئیس دارالانشاء نبود ، کمیسون انتخابات توسط کمیسون شکایات بازرسی می شد و به شکایات رسیدگی می کردند اما تمام امور یک دست به رئیس دارالانشاء سپرده شد که ملامت اصلی در تقلب و فساد انتخاباتی است زیرا تمام امور عملیاتی به دوش این ریاست می باشد( که بعد از مدتی رئیس دارالانشاء نیز برکنار گشت).

 

۵-نبود همکاری حکومت در بخش هماهنگی یکی دیگر از مشکلاتی بود که تا آخر ادامه داشت. تمام پیشنهادات کمیسون مستقل انتخابات از جانب حکومت منظور نمی شد و یا با تاخیر پاسخ داده می شد. حتی در چندین جلسه در ارگ ریاست جمهوری در حضور همکاران بین المللی از حکومت تقاضا شد تا فرد رابط به کمیسون معرفی کنند تا هماهنگی بهتر ایجاد شود و مشکلات به صوورت مشترک حل گردد. اما این تقاضای کمیسون از جانب حکومت دست کم گرفته شد. حتی کسی تلیفون رئیس کمیسون را جواب نمی داد.کمشنران کرایه موترهای خود را نیز از ریاست جمهوری می گرفتند!! و در هر مرحله از کار نشان می دادند که کمیسون به ارگ مهتاج است و استقلالیت کمیسون را از بین می بردند.

 

۶- حکومت باید چند سال قبل طبق موافقتنامه حکومت وحدت ملی برای شفافیت انتخابات تدابیر استفاده از تکنولوژی را می گرفت اما چندین سال هیچ اقدامی نکرد، با محدودیت زمان و با وجود اینکه حکومت عدم امکان آماده شدن کارمندان تخنیکی را برای استفاده از ابزار بایومتریک درک میکرد، اما به صورت اجباری و به بهانه شفافیت در انتخابات، با مداخلات دو نهاد دیگر یعنی اداره تدارکات ملی و اداره احصائه مرکزی ،به کمیسون تحمیل نمود. خریداری ابزار بایومتریوک مبهم و در مالکیت کمیسیون قرار نگرفت ؛ لذا نتیجه لازم بدست نیامد و هنوز در شمارش به درد سر تبدیل شد. در این رابطه رئیس جمهور فرمان غیرقانونی نیز صادر کرده بود که جمع بندی نتایج را جزء صلاحیت های اداره احصائیه دانست. اما کمیسون آن را با دلایل حقوقی و تخنیکی مردود دانست. چرا خریداری از سوی ارگ تنظیم شود؟

۷- متأسفانه نهاد های تمویل کننده بین المللی نیز با کندکاری ها در روند پرداخت بودجه و ضعف اداره محترم یو ان ډی پی در تطبیق محتویات سند پروژه حمایت از انتخابات، چالش های دیگر را در روند عملیاتی و تخنیکی انتخابات ۱۳۹۷ افزود. کندکاری همکاران یو ان ډی پی در بخش آگاهی عامه و چاپ اشتباه مواد حساس و همچنان نپرداختن معاش کارمندان ثبت نام و معلمین مشهود است .

۸- چون چاپ و پرنت مواد حساس انتخاباتی به شمول اوراق رای دهی از مسئولیت های اداره محترم یو ان ډی پی بود،متأسفانه چاپ و بسته بندی این مواد به صورت درست انجام نشده و باعث افزون شدن چالش ها گردید. مواد یک ولایت به ولایت دیگر بسته بندی شده بود . رئیس جمهور حتی قادر نگشت هماهنگی لازم یا حتی همکاری با کمیسون انتخابات انجام دهد و اداره یو ان ډی پی را بیشتر متوجه وظایف و همکاریهای خود کند.

۹- نهاد های مسئول امنیت حکومتی در تأمین امنیت مراکز و محلات در روز انتخابات نیز نتوانستند نقش شان را دربیش از ۵۰ ولسوالی ولایات مختلف کشور درست ایفاء نمایند. این امر سبب شد تا عملا در آن ولسوالی ها فرصتهای تقلب مساعد گردیده و انتخابات قسما از اشراف کمیسون های انتخاباتی بیرون شود.

۱۰- عدم همکاری لازم وزارت معارف در توظیف معلمین در روز انتخابات مورد دیگری است که کمیسون مستقل انتخابات را با چالش های جدی مواجه نمود. برخی از معلمین به هردلیلی بدون اطلاع قبلی به کمیسون، در روز انتخابت به مراکز و محلات یا حاضر نشدند و یا با تأخیر چندین ساعته حاضر شدند. این امور باعث شد تا اکثریت مراکز به تأخیر چندین ساعته و حتی برخی مراکز اصلا در روز انتخابات باز نگردد و کارمندان جدید التقرری که قبلا آموزش استفاده از ماشین بایومتریک را فرا نگرفته بودند به چالش مواجه شوند و نتوانند ماشین بایومتیریوک رافعال نمایند. وزیر وزارت معارف تحت ریاست رئیس جمهور اشرف غنی به وظایف خود ادامه می دهد و او باید در این مورد پاسخگو باشد.

۱۱- نهاد های ناظر بر روند انتخابات، نقش نظارتی فعال شان را با حضور ناظران شان در تمامی مراکز رای دهی باید ایفا میکردند؛ اما بنابر دلایل مختلف از جمله عدم تأمین امنیت درست بیشتر مراکز رأی دهی، نتوانستند این نقش نظارتی شان را فراگیر سازند، حکومت نیز با احزاب در نظارت دقیق به نتیجه نرسیده بود در غیر آن حضور نیرومند و حقیقی ناظران احزاب می توانست مانع تقلب شود و تامین امنیت نیز جزء مسئولیت های حکومت بود که در سالهای اخیر به بدترین وضعیت خود رسید و حتی می توانیم بگوییم که انتخابات پارلمانی در بدترین وضعیت امنیتی در مقایسه با انتخابات های گذشته به سر رسید و بی امنیتی یکی دیگر از عوامل تقلب است.در این بخش حکومت مسئول است.

 

۱۲- مداخله گسترده برخی از نظامیان، و مسئولان حکومتی در گوشه های مختلف کشور در روند انتخابات به نفع یا ضرر کاندیدان مشخص، نیز عامل افزایش چالش ها گردید.

 

۱۳- علی الرغم این همه چالش های که از سوی شرکای مختلف انتخاباتی به وجود آمد؛ روزهای انتخابات سپری شد و مرحله انتقال مواد انتخاباتی از مراکز رأی دهی به مراکز ولایت آغاز گردید. درین مرحله عملیاتی نیزکمیسون های انتخاباتی وابسته به همکاری همه جانبه نهادهای امنیتی به ویژه پروازهای هوایی بودند که متأسفانه این روند نیز به کندی مواجه گردید و حدود یک ماه را در بر گرفت تا صندوق های مواد حساس انتخاباتی به مراکز ولایات و خریطه های تی بی به مرکز جمع بندی نتایج در کابل، غرض آغاز جمع بندی ، انتقال یابند که این روند باعث تأخیر در روند جمع بندی اراء گردیده و منجر به تأخیر در اعلان نتایج ابتدائی گردید.

 

۱۴- تا روزی که قانون انتخابات بصورت غیر قوانونی و بر خلاف قانون اساسی کشور تعدیل گردید؛ کمیسون شکایات طبق قانون انتخابات الی ۱۲ حوت ۱۳۹۷ وقت داشت تا به تمامی شکایات ناشی از اعلان نتایج ابتدائی رسیدگی نموده و تصمیم خویش را غرض اعلان نتایج نهایی به کمیسون مستقل انتخابات بسپارد. اما کمیسون الی همان روز برکناری، شکایات ۲۲ ولایت را کاملا نهایی و به کمیسون مستقل انتخابات فرستاده بود و روند رسیدگی به ۵ ولایت دیگر را نیز تکمیل و در آستانه ارسال آن به کمیسون مستقل انتخابات بود. طبق پلان از همان روز الی۳۰ دلو ۱۳۹۷ قرار بود تمامی شکایات را به شمول شکایات حوزه کابل به صوورت کامل رسیدگی نموده و به کمیسون انتخابات غرض تطبیق و اعلان نتایج نهایی ارسال کند. که برطرف کردن زود هنگام باعث خواهد شد دارالانشاء به دلخواه رئیس جمهور در نتایج ولایات دیگر دست کاری کند و هیچ مرجعی دیگری نتواند آنرا ارزیابی کند.

 

۱۵- با توجه به این که طرزالعمل مدون کمیسون به ابطال آرای غیر بایومتریک اشاره می کرد؛ کمیسون شکایات طبق طرزالعمل کمیسون تصمیم اتخاد نمود که اکثریت مطلق کاندیدان از این تصمیم کمیسون شکایات در تمامی گوشه های کشور استقبال گرم نمودند. علاوه بر این که این تصمیم قانونی بود، با این شیوه روند تفکیک آرای سیاه از سفید نیز تسهیل شده بود. اما متأسفانه بدلیل مداخلت رئیس جمهور این تصمیم از عملی شدن باز ماند. و خرید تجهیزات بایومیتریک نیز در خیلی از موارد به کار نیامد.

 

۱۶- جنجال دیگر کمیسون شکایات در رابطه به اعتبار دهی و یا ابطال آرای کابل بود که در بیشتر از ۸۰ درصد مراکز رأی دهی لست رأی دهندگان بنابر دلایل مختلف وجود نداشت که در نبود لست رأی دهندگان، طبق قوانون انتخابات وطرزالعمل های کمیسون، رأی از اعتبار ساقط می گردید. همچنان در مراکز و محلات زیادی کابل نام تعدادی بیش از ۲۰۰ کاندید چاپ نشده بود و معکوس آن نام برخی کاندیدان دو بار بصورت تکرار چاپ شده بود که این امور باعث شد تا رأی دهنده نتواند به کاندید مورد نظرش رأی دهد. این دو مورد از دلایل مهم ابطال کابل بود که بدلیل زیر سوال رفتن عدالت انتخاباتی و با توجه به خطر ابطال اکثریت آرای کابل بدلیل نداشتن لیست رأی دهندگان وموجودیت بیش از ۲۷۰۰ شکایت در کابل بالاخره طبق فقره ۵ ماده ۹۴ قانون انتخابات آرای حوزه کابل از سوی کمیسون شکایات باطل شد. اما با مداخله حکومت و معاون دوم ریاست جمهوری این تصمیم اجرا نگردید که با این اعمال فشار استقلالیت و مستقل بودن کمیسون انتخابات را همیشه از بین می بردند.

 

۱۷- طبق قانون، کمیسون شکایات انتخاباتی باید کمیشنران ولایتی خویش را حد اقل یک ماه قبل از آغاز ثبت نام کاندیدان استخدام کند، اما این روند بدلیل تعلل در روند منظوری از سوی رییس حکومت حدود بیش از ۵۰ روز به منظور اعمال نفوذ بالای کمیشنران ولایتی و کارشکنی، به تأخیر مواجه گردید. تا به راحتی بتوانند افراد خود را در ولایات جابجا کنند و انتخابات را به نفع خود مهندسی سازند.

 

۱۸- در نخست دفتری به نام دموکراسی برای افغانستان به رهبری برادزاده رئیس جمهور بنام اجمل غنی و یکی از نزدیکان آقای رئیس جمهور بنام داود نورزی تأسیس گردید که تمامی تلاش های این موسسه معطوف به توزیع پول به کاندیدان و جلب و جذب کاندیدان مطرح انتخابات پارلمانی بود. سرانجام فعالیت های این دفتر از طریق رسانه ها افشا شد؛ اما هیچگونه پیگردی از سوی اشرف غنی در قبال اشخاص رهبری کننده این نهاد صورت نگرفت. ویدو ها، تصاویر و گزارشات چاپی رسانه ها و همچنان اعترافات کاندیدانی که به این دفتر و نزد این افراد رفته اند موجود است. آقای امرالله صالح نیز در این مورد در صفحه فیسبوک خود نوشته است.

۱۹- پس از انتخابات، اشخاص مربوط به همان دفتر دموکراسی برای افغانستان به صورت غیر رسمی در خانه ای در وزیر اکبر خان کابل، فعالیت های کمیشن کاری به آدرس شخص رئیس جمهور، رئیس دفتر رئیس جمهور سلام رحیمی آغاز کردند و به نامزدان از رئیس اجرائیه را نیز نام می گرفتند، که گویا در لیست رئیس جمهور یا رئیس اجرائیه نام کاندید را جا داده و به کمیسون های انتخاباتی ارسال میکنند وکمیسون ها را وادار به کامیاب کردن مشمولین لست می سازند.

 

۲۰- ارگان های امنیتی نیز تلاش های را انجام دادند تا با استفاده از صلاحیت وظیفوی شان به نفع افراد مشخص یا به ضرر افراد مشخص با ارسال نامه ها به کمیسون ها اعمال فشار نماید. کاپی نامه های ریاست امنیت ملی به نفع و یا ضرر افراد مشخص موجود است.

 

۲۱- تهدیدات و تذکرات شخص رئیس جمهور و معاون دوم رئیس جمهور در رابطه به کاندیدان حذف شده در مجالس مختلف و یاد کردن نام افراد مشخص در ولایات مشخص مبنی بر حذف و کامیاب شدن آنها در مجالس رسمی با کمیسون های انتخاباتی.

۲۲- ارسال اسناد غیر معتبر و بی وقت از سوی نمایندگان رئیس جمهور مبنی بر اعمال فشار بر کمیسون شکایات جهت حذف غیر قانونی و بی وقت افراد مخشص به عناوین مختلف.

 

۲۳- عزل رئیس اسبق کمیسون مستقل انتخابات به وساطت استاد دانش معاون دوم با اعمال فشار و تهدید اعضای کمیسون مستقل انتخابات.

 

۲۴- معرفی ناظر ارشد به نام آقای باقری از سوی معاون دوم رئیس جمهوور به کمیسون شکایات به منظور نظارت از روند کار این کمیسون طی مکتوب رسمی.



۲۵- برگزاری جلسه تحت رهبری معاون دوم رئیس جمهور به منظور تغییر تصمیم کمیسون شکایات انتخاباتی همراه با تهدیدات.

 

۲۶- تحریمات وضع شده از سوی حکومت و عدم تسلیم دهی موتر های زرهی به اعضای کمیسون شکایات غرض اعمال فشار.

۲۷- تعدیل غیر قانونی قانون انتخابات به منظور تغییر روسا و کمیشنران کمیسون های انتخاباتی در حالی که شخص رئیس جمهور کاندید محسوب می شود. اگر هدف پیگرد قانونی جرایم کمیشنران می بود مطابق قانون قبلی نیز این امر مقدور بود. اما این همه قانون شکنی ها بدلیل نداشتن دلایل الزام علیه کمشنران ازسوی حکومت بود که حکومت را وادار به قانون شکنی کرد.وقتی تمام پروسه به پایان رسیده و فقط اعلان نهایی برخی از ولایات باقی مانده است رئیس جمهور فقط به دلیل اینکه کاندیدان مورد نظر خود را در لیست های نهایی این ولایات قرار دهد تمام کمیشنران را برطرف کرد و کار را یک دست به رئیس دارالانشاء سپرد که مجرم اصلی بخش عملیاتی انتخابات می باشد.

 

۲۸- اعمال فشار و تهدیدات بر کمیسون مستقل انتخابات به منظور تمدید زمان ثبت نام کاندیدان ریاست جمهوری که نادیده گرفتن آن باعث این همه درد سرها گردید.

 

۲۹- تحمیل تأخیر زمان انتخابات ریاست جمهوری و چهار انتخابات در یک زمان بر کمیسون انتخابات بر خلاف زمان تعیین شده در قانون اساسی کشور.

۳۰- استفاده سوء از صلاحیت های وظیفوی به منظور کمپاین، به بهانه های مختلف که مصداق های متعددی درین زمینه موجود است.

۳۱- جنگ روانی و روحی بالای کمیشنران کمیسون های انتخاباتی با اظهارات اخیر آقای دانش و شخص رئیس جمهور در جلسات مختلف. هر دو آقایان بارها کمیسون ها را به منظور بر آورده شدن اهداف شان از اجراآت قانونی شان تهدید به معرفی به سارنوالی میکردند.

۳۲- تحت پیگرد قرار دادن کمیشنران از طریق امنیت ملی غرض دوسیه سازی و بلک میل کردن کمیشنران به منظور تحقق اهداف شان.

۳۳- به اساس صراحت ماده ۱۰۹ قانون اساسی کشور ، تعدیل قانون انتخابات درسال اخیر کاری دوره تقنینیه پارلمان مجاز نبوده و قانون گزار ازاین در هراس بوده که مبادا محتوای آن به نفع یا ضرر گروه های خاصی دست کاری گردد پس تعدیل قانون انتخابات به اساس فرمان تقنینی رئیس جمهور که در عین زمان کاندیدای ریاست جمهوری نیز می باشد خلاف قانون اساسی پنداشته می شود.

 

۳۴- به اساس ماده ۱۶ قانون انتخابات که همین اکنون لازم الاجرا می باشد موارد عزل اعضای کمیسون ها پیشبینی شده است بنابرین عزل اعضای کمیسون ها با صدور فرمان رئیس جمهور و کاندیدای ریاست جمهوری در حالیکه دوسیه های کاندیداتوری شان تحت بررسی کمیسون ها قرار دارد خلاف صراحت ماده فوق الذکر می باشد.

 

۳۵- اعضای هردو کمیسون به این باور اند که صدور فرمان ریاست جمهوری مبنی بر عزل اعضای کمیسون های انتخاباتی در این برهه زمانی تصمیم سیاسی است نه حقوقی و قانونی.حکومت با این اقدام خود به دنبال آن است تا انتخابات ریاست جمهوری را که خواست عموم مردم افغانستان تا به وقت معین آن برگزار گردد،به تعویث انداخته و به تداوم قدرت بپردازد. آگاه باشید که انتخابات ریاست جمهوری در ۲۹ سرطان ۱۳۹۸ برگذار نخواهد شد. اگر انتخابات آینده در وقت خود برگذار نشود آیا اشرف غنی به څارنوالی معرفی می شود یا خیر؟ این چندمین بار خواهد بود که او انتخابات را با تاخیر روبرو می سازد؟

 

۳۶- حکومت به منظور مهندسی انتخابات پیشرو و دستکاری در نتایج حوزه های انتخاباتی باقیمانده ولسی جرگه ،افراد مشخصی خویش را بحیث اعضای کمیسون ها جابجا و مهره چینی نماید، تا بدین وسیله نتیجه انتخابات های آینده را به نفع خویش رقم زند، اگر اعضای کمیسون ها به نحوی با حکومت سرسازش را باز می نمود هرگز چنین تصمیم اتحاذ نمی گردید.

 

۳۷- با توجه به اینکه در نتایج نهایی انتخابات که تا این مرحله به اساس آرای مردم افغانستان اعلان شده ا ست احتمالا کسانی به پارلمان راه یافته اند که چندان به مزاج رهبران حکومت وحدت ملی برابر نبوده و همچنان با هراس از اینکه افراد مشخص مورد نظر شان در لیست کامیابان احتمالی سایر ولایات در نتایج نهایی کمتر به ملاحظه برسند رهبری حکومت خواست تا با عناوین و بهانه های مختلف از جمله تعدیل غیر قانونی قانون انتابات عزل و معرفی کمیشنران به سارنوالی چندین هدف را دنبال نماید:

 

اول ـ در نتیجه نهایی ۱۵ ولایت باقی مانده دستکاری کنند و روند را به نفع خود مهندسی کنند، زیرا در ولایات دیگر تیم ارگ نتیجه خوب نداشته و تمام کاندیدان آنان ناکام شده اند گر چه مصارفی زیادی کردند و در شیرپور و وزیر اکبر خان دفاتر باز کرده بودند و میلیونها دالر نیز مصرف کردند.

 

دوم ـ مشروعیت پارلمان آینده را زیر سوال ببرند و خواسته های شان را در آینده با قوه مقننه تحمیل نمایند.

 

سوم ـ کمشنران آینده را از حکومت بترسانند که اگر به فرمایشات آنان تن ندهند به سرنوشت کمشنران کنونی روبرو خواهند گردید.

 

۳۸ـ رئیس جمهور در موافقتنامه حکومت وحدت ملی بر اصلاحات در انتخابات تعهد سپرده بود اما هیچ اصلاحاتی نیامد ،برگذاری انتخابات شفات و عادلانه از مسولیت های حکومت بود تا آنرا به گونه احسن پیش برده تا برای همه اطراف قابل قبول باشد.

۳۹ـ رئیس جمهور در موافقتنامه صلح با حزب اسلامی مشخصا بر اصلاحات و تغییرات موافق بوده و با موافقت تمام جناح های ملی و منطقوی ذیدخل آن موافقتنامه امضاء شد که متاسفانه آنرا عملی نکرد.

 

۴۰ـ رئیس جمهور در دیدار با آقای حکمتیار تعهد سپرد اگر تمام احزاب با اصلاحات در انتخابات موافق باشد ایشان اصلاحات لازم را می آورند، وقتی تمام احزاب با اصلاحات برای تامین عدالت و شفافیت توافق کردند ایشان از تعهد خویش عقب نشینی کرد

 

 

نبود احزاب قوی و ملی و عدم تلاش در راستای قانونمند کردن احزاب

اجماع کامل بر عدم حضور احزاب ملی و تغییر سیستم انتخابات به نمایندگی متناسب  بین کشورهای وجود دارد که در وضعیت کنونی نفوذ قوی بر نظام دارند و ادامه نفوذ خود را در ادامه وضعیت کنونی می بینند نه با تغییر در آن. ادامه این نفوذ از دو جهت عکس العمل خلق می کند که در هر دو مورد بحران زا می باشد.

۱ـ حساسیت بر انگیختن کشورهای رقیب دیگر و ایجاد تعامل بد  آنان با افغانستان.

۲ـ ناراض شدن مردم افغانستان از حق انتخاب کردن و داشتن نمایندهء خویش در حکومت.

راه از بین بردن تعصبات قومی ،سمتی و مذهبی و همچنان راه رسیدن به اجماع سیاسی و ملی  شکل دهی احزاب قوی ،ملی و سرتاسری است، در این راستا ایجاب می کند حکومت بیشترین توجه خود را داشته باشد، آنانیکه که مدعی حمایت از مردم سالاری هستند باید از ابتدا به این امر توجه می کردند، موقف های ناسنجیده که شکاف بین اقوام را زیاد می کند در صورت ایجاد احزاب ملی و سرتاسری دیگر این موقف ها جای خود را به مسائل کلان و ملی می دهد.  

کشورهای منطقه و قدرت ها دراین راستا بیشترین نقش منفی را بازی می کنند و از نبود احزاب قوی،فراگیر و ملی بهره می جویند و به اختلافات قومی در افغانستان دامن می زند.

برخی از مسائل عمده که در پی ایجاد فاصله در بین اقوام هستند از قرار زبان،تاریخ افغانستان،و نام افغانستان می باشد.

در اینجا باید به چند مورد اشاره کرد و اندکی ذهن خود را نسبت به آن روشن ساخت.

دامن زدن به مسائل قومی ریشه داخلی دارد یا خارجی؟

1-    آیا در طول تاریخ جنگ بین  اقوام در افغانستان بوده؟

2-     آیا جنگ با اشغال انگلیس از سوی یک قوم بود یا  اقوام مختلف برای ارزشهای که برای همه یکسان بود با اتحاد و یکپارچگی علیه اشغال انگلیس جهاد کردند؟

3-    آیا حبیب الله کلکانی وقتی  بر ضد شاه امان الله خان ایستاد،  قوت همه اقوام را با خود داشت یا خیر؟

4-    آیا جهاد افغانستان با شوروی و حاکمان کمونست وقت قومی بود؟

5-    جنگ های داخلی بعد داخلی و قومی داشت یا بعد سیاسی و خارجی؟

6-    آیا پیدایش طالبان و جنگهای آنان رنگ قومی داشت؟

7-    آیا جنگ ۱۸ ساله امریکا در افغانستان بعد قومی دارد؟

8-    آیا ذکر اینکه تذکره الکترونیکی و ذکر قوم در آن فاجعه رواندا در افریقا را تکرار می کند که در آن از دو قوم در مدت یک ماه بیش از هشت صد هزار نفر به قتل رسیدند و فاجعه آفریدند؟

9-    آیا درست است بگوییم که پشتونها حاکم بودند و اقوام دیگر به دلیل اینکه تاریخ پنچ هزار ساله داشتند و خود را با فرهنگتر می دانستند با حاکمیت پشتونها موافق نبودند و اختلاف اقوام از ابتدا به همین دلیل موجود بود؟

10-                      آیا نفوذ مردمی یک شخص در یک قوم خاص با توجه به شرایط افغانستان یک امر طبیعی است یا خیر و آیا همه رهبران فقط در یک قوم نفوذ دارند؟

11-                      کدام نوع اندیشیدن مفید است:

الف  -   انگیزه اینکه مسائل قومی دامن زده می شود و بعد خارجی در آن ملامت است

ب   -   یا اینکه آنرا عامل داخلی بدانیم.

 کدام نوع اندیشیدن  بحران را کمرنگ می کند و کدام یک بحران آفرینی می کند و فایده آن به کی می رسد؟

12-                      آیا زبان که وسیله افهام و تفهیم است معیار است تا به خاطر آن به اختلاف پرداخته شود؟

13-                      آیا اقوامی که در افغانستان زندگی می کنند چرا باید بسیار بد باشند ولی وقتی همین قوم در کشور همسایه نیز به تعداد کلانی موجود باشد بسیار قوم خوب است و بطور مسالمت آمیز با اقوام دیگر زندگی می کند و پیش می رود،  مثلا قوم پشتون،تاجک،هزاره،ازبک ،بلوچ و ترکمن که در کشورهای ترکمنستان،تاجکستان ،ازبکستان،ایران و پاکستان با جمعیت کثیری زندگی می کنند می توانند با اقوام دیگر به گونه مسالمت آمیز زندگی کنند و در افغانستان ذات اینان آیا کلا متحول می شود و به موجود دیگر تبدیل می شوند و آیا در افغانستان انسان یک قوم گرگ انسان در قوم دیگر می شود ؟! در حالیکه د کشورهای دیگر نیز یا در اقلیت یا در اکثریت همین اقوام زندگی می کنند ولی بسیار مسالمت آمیز و مسائل قومی هم مطرح نیست و همه به کشورهای خودشان وفادار نیز هستند.

14-                      آیا فرهنگ چندین هزارساله درد مارا دوا می کند؟ و آنکس که ادعا می کند فرهنگ پنچ هزاره ساله دارم و آنکس را که می گوید ندارد آیا در این جغرافیای افغانستان که در آن زندگی می کنند باهم تفاوت های اخلاقی،عقلی،فرهنگی،عقیدتی،و... زیادی دارند یا تقریبا یکسان اند؟

15-                      آیا تغییر نام کشور ما را در صف کشورهای قدرتمند،خودکفا و مترقی قرار می دهد؟ یا ذکر این مطلب هدف دیگری را دنبال می کند؟

16-                      آیا با پافشاری بر این که کدام قوم اکثریت است و کدام نیست بحران حل می شود؟ یا رجوع به رأی مردم می تواند راه حل مناسب،عقلانی و منصفانه باشد.

این مسائل که به نظر من کشنده است و همچون ویروس در جامعه پخش می شود متاسفانه به نحوی به ذهن جوانان،محصلین و شاگردان افغان داده می شود تا در آینده باعث ایجاد فاصله هر چه بیشتر بین مردم افغانستان گردد.

برای توضیح موارد فوق اندکی تشریحات زیر را لازم می دانم:

آیا برتری و فهم در نام ها و تاریخ چندهزار ساله است؟

قباله تاریخ پنج هزار ساله در جیب کسی نیست و  همچنان تاریخ پنچ هزار ساله عقل پنج هزار ساله به کسی نمی دهد و یا حداقل ما آن تفاوت را نمی بینیم .  در افغانستان همه اقوام با همان لباس،همان اخلاق، همان دانش و فهم یکسان زندگی می کنند،  در این سرزمین این مردم هزاران سال با هم زیست کرده اند و تاحال نیز با هم زیست دارند کسی ناگهان از آسمان چند صد سال قبل به صورت بارش نباریده بلکه همگان تاریخ یکسان دارند و حتی ریشه زبان شان تا هفتاد در صد یکی است.  ازبک ،تاجک،هزاره و پشتون تفاوت زیادی باهم ندارند، اینکه در یک قوم همگان افلاطون باشند و در دیگری همگان ملا نصرالدین درست نیست، و این هم قابل پذیرش نیست که در یک جغرافیا و تقریبا دیوار به دیوار زندگی کنیم اما یکی دارای تاریخ پنچ هزار ساله شود و آن دیگری محروم ماند!!!  اگر به بدخشان بروید و یا به خوست بروید مردم را تقریبا یکسان خواهی یافت. امریکا با تاریخ سیصد ساله اش بر دنیا حکومت می کند و از آنانی که ادعای تاریخ و فرهنگ پنج هزار ساله دارند بسیار پیشی گرفته اند و شاید صدها سال پیشی گرفته باشند، همچنان امارات متحد عربی در چند دهه گذشته خود را به مرکز توجه تمام دنیا مبدل ساخت و تاریخ چند هزار ساله و جغرافیای وسیع نیز ندارد اما از هر گوشه دنیا مردم به آنجا می روند و زندگی می کنند. امریکا از تمام نژادهای دنیا بوجود آمده است نه یک قوم ، یک سمت و یک زبان.پس مطرح کردن این مسئله ذاتا برای بوجود آوردن شکاف بین اقوام است نه برای همبستگی.بگذاریم رأی مردم سرنوشت مردم را تعیین کند. و این مسئله را داخلی نه بلکه خارجی بدانیم که برای افزایش و گسترش بحران افغانستان آنرا مطرح می کنند و با ادامه بحران در افغانستان منافع خود را پیش می برند.

در دنیای امروزی تنوع در زبان بسیار زیاد است به حدی که  هر ده کیلومتر بعد در زبان تغییر ایجاد می شود. همچنان باید دانست که زبانها روز و تاریخ تولد ندارند که ما انسانها سالروز تولد آنرا جشن بگیریم. و اینکه بگویند فلان زبان باعث پیشرفت گشته و زبان دیگر سبب پست رفت بوده کاملا نادرست است، شاید در زبانی یادداشت های تاریخی به جا مانده باشد و شاید هم از زبانی به جا نمانده باشد و در جنگ ها و مصیبت ها از بین رفته باشد. ما وقتی از روابط بین الملل می خوانیم متاسفانه در تاریخ چند هزاره ساله تمام آسیا هیچ منابع دقیق در چگونگی شکل گیری روابط بین دول ها را نمی یابیم و تمام توجه مان بسوی اروپا می باشد. نمی دانم این تاریخ پنچ هزار ساله در این مورد چرا سکوت کرده و تمام توجه اش به یاد داشت های یونان،روم و در مجموع به اروپا می باشد.

بسیار جالب است که ما در یک کشور کوچک و با اقوامی که دیوار به دیوار در کنار هم زندگی می کنیم یکی را پیشرفته و دارای تاریخ پنچ هزار ساله می دانیم و دیگری را پست رفته، و از امریکایی که سیصد سال از تاریخ اش می گذرد از همه چیز آن استفاده می کنیم،از تکنولوژی،فن آوری،علم،دانش،دولت داری،قانون سازی و فرهنگ و حتی به زبان انگلیسی صحبت کردن را درجه اعلای سواد و فخر می شماریم و خیلی موارد دیگر و جوابی هم نداریم که این تاریخ ما چرا جوابگو نیست؟! با شوخی باید بگویم که این هم شاید لازم باشد تا یک ماشین زمان ساخته شود و ما را به زمانهای گذشته ببرد که آیا پنچ هزار سال پیش دراینجا کی ها زندگی می کردند تا این امتیاز را کسی دیگر نگیرد، شاید مشخص شدن آن  و این وراثت خیلی مهم باشد و عدم شناخت آن باعث گشته عقب بمانیم!!

و اینرا هم باید دانست که مرزها در طول تاریخ بسیار تغییر کرده اند ، کشورهای جدید پدید آمدند و یا کشورهای جزء کشورهای دیگر شدند و اینکه بلاخره مرزها بعد از مدتی شکل ثابت اختیار کردند و نام کشورهای هم تغییر کرد.  جرمنی فقط از آن جرمن ها نیست اما برای همه اتباع آن این نام ارزش است و آنرا نشانه تعصب،ظلم ،استبداد نمی دانند. تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، آذبایجان ،ترکیه،هندوستان، ارمنستان، و... ده ها کشور دیگر اتباعش فقط تاجک،ازبک،ترکمن،قزاق،آذری،ارمنی،هندو و... نیستند بلکه ده ها و صدها قوم در آن زندگی می کنند و هیچ کدام خواستار تغییر نام کشور خود نمی باشند، بلکه انتخابات و با رأی تمام اتباع کشور حکومت تشکیل می شود و همه انسانها در آن از حق برابر برخوردار هستند. چرا عده ای در افغانستان تصور می کنند این مسئله آنقدر مهم و آنقدر هاد و بحرانی است که تمام مشکلات ما از این ناحیه می باشد و در حالت بد و شکننده این مسئله را مطرح می سازند و باعث ایجاد شکاف بیشتر بین مردم می شوند.

آیا حقیقتا این مسئله برای بحران زدایی مطرح می شود یا ایجاد شکاف بین مردم؟ بلفرض نام کشورمان می بود مردمستان در آنصورت آیا تبدیل به امریکا می شدیم؟! بحران و جنگ ختم می شد، دخالت های ایران،هند،پاکستان،روس و امریکا از بین می رفت، مردم سالاری به اوج می رسید و سلاح های اتمی می ساختیم و در مریخ صاحب رستورانت و پایگاه نظامی می شدیم؟ و آیا قدرت جهانی از ما می ساخت؟

یا اینکه این مسئله یاد می شود ،به آن شیوع داده می شود ، افکار را درگیر می کنند و فقط برای افزایش بحران صورت می گیرد نه برای امر خیر.

کاش به آموزه های اسلام در این موارد توجه بیشتری داشته باشیم. پيغمبر ما عرب است و تمام مسلمانان جهان از هر قوم و زبان به او احترام دارند و ۵ وقت در نماز از او یاد می کنند، به زبان عربی نماز می خوانیم، قرآن کریم ما به زبان عربی نوشته شده است و صحابه کرام نیز عرب بودند، اسلام به ما می آموزد برتری فقط در تقوا ،علم و و اعمال صالح است، نه در رنگ پوست و نژاد. نژاد پرستی را کار شیطان می داند که خود را برتر از آدم دانست.

ما در طول تاریخ خود هیچگاه شاهد جنگ یک قوم علیه قوم دیگر نبودیم، اینکه یک قوم سالیان طویل علیه قوم دیگر جبهه گرفته باشد و جنگ های خونین بین اقوام را شاهد باشیم، در حالیکه در افغانستان همه اقوام با یکدیگر برادرگونه زندگی می کنند ،شما وقتی به هلمند می روید هزاره های شیعه را می بینید که حتی در جنگ و نا امنی شدید ولایت هلمند از ارامش نسبی نسبت به پشتونها برخوردارند، در پکتیا شاهد هستید که قوم تاجک در مرکز ولایت زندگی می کند و هیچ گاه پشتونها با آنان مشکل نداشت، در بلخ و کندوز می بینید که همه اقوام با هم زندگی برادرانه دارند.

و همچنان باید گفت در جنگ با انگلیس همه اقوام با اتحاد و یکپارچگی از استقلال کشور خود در مقابل تجاوز انگلیس دفاع کردند، در جهاد علیه شوروی در جبهات جهاد همه اقوام باهم متحدانه علیه شوروی جنگیدند و حکومت های وقت کمونست نیز متشکل از افراد وابسته به اقوام مختلف بود نه قوم خاص.

در خیزش مردمی حبیب الله کلکانی علیه امان الله خان همه اقوام خصوصا پشتونها به رهبری حبیب الله کلکانی در مقابل امان الله خان که ارزشهای دینی را زیرپا کرده بود و حساسیت مردم را برانگیخته بود ایستاد شدند و مسئله قوم،زبان و نژاد به هیچ صورت مطرح نبود.

نهضت اسلامی به رهبری جوانان مسلمان که علیه کمونست ها در پوهنتون کابل شکل گرفت بر اساس عقیده،ارزش های دینی و ملی بود و آنرا حرکت اسلامی و فکری می خوانیم نه حرکت قومی و سمتی.  حتی تمام غرب آنرا حرکت سیاسی می خواند و برای سرکوبی حرکت های اسلامی بعد از شکست شوروی تمام توجه خود را به افغانستان معطوف نمود که مرکز توجه تمام حرکت های اسلامی در جهان اسلام بود.غرب از هر آله استفاده کرد تا ستون فقرات جهاد حزب اسلامی علیه شوروی و نقطه مرکز توجه حرکت های اسلامی آقای حکمتیار ابتدا تضعیف شود و باز بدنام شوند. یکی از این آله ها  این بود که  حرکت های اسلامی  را قوم گرا نشان دهد.

قبل از خروج شوروی از افغانستان، در گفتگوهای بین امریکا و شوروی تصمیم برآن بود که شوروی از اروپای شرقی عقب نشینی کند و کشورهای اسیای مرکزی تحت قیادت کمونستها باقی ماند، در افغانستان حکومت داکتر نجیب ادامه پیدا کند و حمایت مالی،نظامی و سیاسی بر مجاهدین قطع گردد.بعدها جبهه ائتلاف شمال توسط روسها و حمایت ایران بوجود آمد و بر داکتر نجیب کودتا صورت گرفت و مانع انتخابات گشتند، عدم برگذاری انتخابات برای حزب اسلامی قابل پذیرش نبود . ما در اینجا فقط بعد اینکه این جنگها قومی بود یا خیر را بررسی می کنیم و باید گفت که کودتا علیه داکتر نجیب بعد قومی نداشت بلکه بعد خارجی و سیاسی داشت، داکتر نجیب حاضر بود حکومت موقت تشکیل گردد و انتخابات صورت گیرد اما افراد مقتدر در حکومت داکتر نجیب با این تصمیم او موافق نبودند،  با جناحی از مجاهدین یکجا گشته بر داکتر نجیب کودتا کردند. بعد از مدتی جنرال دوستم از ائتلاف جدا شد و با حزب اسلامی یکجا گشت و حکومت نیز درگیریهای با او داشت که به هیچ صورت نمی توان آنرا قومی دانست، همچنان حزب وحدت به رهبری شهید مزاری از ائتلاف جدا شد و در جنگی که استاد سیاف و احمدشاه مسعود با آنان داشتند افشار کابل که محل حضور این حزب بود تخریب گشت. استاد سیاف پشتون بود و در کنار استاد ربانی ایستاده بود و در سمت دیگر شهید مزاری و جنرال دوستم از ائتلاف با استاد ربانی بریدند و با حزب اسلامی یکجا شدند.

 زمانی هم که طالبان بوجود آمدند اولین جبهه آنان بر ضد حکمتیار باز شد،استاد ربانی آنان را فرشته های صلح می خواندند و آقای احمدشاه مسعود نیز طالبان را در جنگ علیه حزب اسلامی همکاری می کرد، جنرال دوستم نیز درجنگ طالبان با اسماعیل خان در هرات،طالبان را حمایت کرد.

جنگ ۱۸ ساله کنونی قومی نیست، در صفوف طالبان از هر قوم و نژاد حضور دارند، در بدخشان طالبها تاجک هستند، در کندوز ،سمنگان،بادغیس ،تخار و... طالبهای پشتون،ازبک و ترکمن داریم. در مقابل آن حکومت نیز از یک قوم شکل نگرفته است. اگر این جنگ قومی بود به هیچ صورت در هیچ ولایتی از افغانستان اقوام مشترک با هم زندگی نمی کردند و از زمانهای بسیار دور از هم جدا می شدند .

ذکر مثال رواندا به این دلیل غلط است که در افغانستان برای شناخت افراد به تذکره آنان ضرورت نیست و اگر جنگ اقوام می بود تا حال با فجایع بسیاری روبرو می شدیم ،در حالیکه در تمام ولایات شما اکثریت و اقلیت یک قوم و قوم دیگر را دارید و حتی چندین قوم در کنار هم زندگی می کنند و هیچ جنایتی در قبال یکدیگر در طول تاریخ مرتکب نشده اند.

باید متوجه بود که امریکا حضور نظامی در افغانستان دارد و در این منطقه قدرت های بزرگ که در آینده قدرت آمریکا را به چالش می کشاند نیز حضور دارند، رقابت این قدرت ها، رقابت همسایه ها، رقابت ایران و اعراب،رقابت پاکستان و هند،و همچنان رقابت های اقتصادی سبب گشته ما در بحران غرق گردیم. هم مشکلات اقتصادی برای ما بوجود آورند هم امنیتی،سیاسی و فرهنگی و همه این موارد برای ادامه بحران افغانستان صورت می گیرد، از بحران افغانستان سود می برند و دامن زدن به مسائل قومی نیز جزء آن می باشد.

به این مسئله هم توجه کنیم که فقط به دامن زدن اختلافات بین اقوام مختلف توجه نمی شود،بلکه در هر قوم نیز اختلافات کلان و وسیع ایجاد کرده اند، هزاران شوری های قومی را در هر قوم  با همین نیت ناپاک بوجود آورده اند تا در کل اتحاد و یکپارچگی را در هر سمت و در هر قوم از بین ببرند.

مردم سالاری حقیقی شعارش خلاف عملی است که نیروهای خارجی در طول ۱۸ سال در تفرقه بین هر قوم انجام دادند، این کرده ها عمدا صورت می گیرد و دلیل اشکارش ترس نیروهای خارجی حاضر در افغانستان از انسجام، اتحاد و اینکه صدای افغانها یکی شود می باشد و به راحتی بتوانند ارزشهای مردم را زیر پا کنند،حاکمیت،آزادی  و حق انتخاب آنانرا با چالشها روبرو سازد و افغانها را از آن محروم کند،  تفرقه و پاشیدگی تا حدی باشد که هیچ قوم،سمت،حزب و حرکت مردمی برای حفظ این ارزشها  در مقابل نیروهای خارجی انسجام نگیرد .

در رابطه به  دامن زدن به مسائل قومی دو نوع اندیشه داریم یکی باورمند است که بعد خارجی دارد و دیگری پذیرفته است که بعد داخلی دارد، اما کدام نوع اندیشیدن به نفع مصالح کشور است،بحران را کمرنگ می کند و کدام یک بحران آفرینی می کند و چه کسی سود می برد؟

طبیعی است که اگر آنرا بعد داخلی بدانیم یعنی در دامن زدن هر چه بیشتر به آن سهم فعال می گیریم و آنرا به عنوان حقیقت می پذیریم و از همین اکنون همه اقوام را تشویق به موقف گیری علیه دیگران می سازیم، در حالی که چنین نیست و ذکر کردیم که اقوام با هم مشکل ندارند، پذیرفتن این مسئله چون ویروس عمل می کند و مردم افغانستان را از هم می پاشد،

اگر بیندیشیم بعد خارجی دارد در آنصورت همه اقوام در قبال ظلمی که برای از بین بردن برادری و یکپارچگی آنان صورت می گیرد احساس مظلومیت می کنند. کشور از حاکمیت محروم بوده و به میدان بازیهای قدرت های منطقه و فرامنطقه مبدل گشته،خارجی ها در عدم اتحاد افغانها بتوانند برای منافع خود تمام ارزشهای افغانستان را زیر پا  کنند و کسی را سد راه خود نبینند. این نوع اندیشیدن افغانها را بیدار می کند،متحد تر می گرداند و فاصله های که خارجیها در ایجاد آن هستند را از بین می برد.

وقتی تاریخ را مطالعه می کنیم حتما می خوانیم که ریش سفید،بزرگان قبیله و دایر کردن جرگه برای اداره امورات در بین خیلی از جوامع مطرح بود و وجود آنها نیز طبیعی و برابر با شرایط آن زمان دانسته می شد، خیلی از جوامع از این مرحله عبور کردند اما افغانستان تا حال چنین حالتی را دارد، این حالت طبیعی است و عده ای نیز از این افراد نمایندگی می کنند، اما رهبرانی که مبارزه فکری را پیش برده اند وضعیت دیگری دارند، احزاب جهادی چون حزب اسلامی و جمعیت در سرتاسر کشور جبهات داشتند ، حزب اسلامی در پروان،کاپیسا،تخار،کندوز،کابل،نورستان،هرات،قندهار،لغمان و... جبهات بسیار قوی داشت که آمرین آنان از هر قوم و سمت بودند و تا حال نیز با این حزب تعهد دارند.

وضع اقتصادی،تولید،علم و نظام سیاسی در افغانستان با کشورهای پیشرفته فرق می کند، مردم افغانستان برای بقای خود در حال تلاش هستند و فرصت اینکه به مسائل دیگر بپردازد را کمتر داشتند، حتی مردم سالاری در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری به مسخره گرفته می شود و فقط همچون یک درامه آنرا اجرا می کنند، بنابراین در مقایسه با کشورهای دیگر در حالت ابتدایی به سر می برند و در این وضعیت کشوری چون ایران توانسته است در هجوم فرهنگی موفق باشد، در رسانه های افغانستان  حضور پر رنگ دارد و حتی در نصاب درسی پوهنتونها نیز نقش قوی ایفا می کند، اراده ایران از این کار و مطرح کردن این مسائل بی ثبات نگهداشتن  افغانستان در آینده است.

قبل از همه باید دانست که نه ایران و نه کشورهای دیگر غم و اندوه برادران هزاره،تاجک و ازبک را می خورند، بدترین وضعیت در ایران با برادران دردمند هزاره ها می شود و حتی آنان را به گونه بسیار زشت و تحقیر آمیز افغانی صدا می زنند.

حکمتیار در پاسخ به مخملباف در کتاب بودا از شرم فرو نریخت بلکه تخریب شد در جواب اینکه تاريخ پيدايش افغانستان، تاريخ جدايى از ايران است، تا 250 سال پيش افغانستان يكى از استانهاى ايران بوده است، در واقع بخشى از استان خراسان بزرگ دوران نادرشاه!! می نویسد:

در اين رابطه پرسش هايى دارم و عرايضى:

              ·     چرا اين بحث اختلاف برانگيز و به اين صيغه مشمئزكننده؟!

              ·     چرا دوران زمامدارى نادرشاه افشار را مبداء تاريخ ايران گرفته ايد، و چرا نه قبل از آن را معيار قرار داده ايد و نه بعد از آن را؟ چرا زمانى را مبداء تاريخ ايران نگرفته ايد كه ايران يكى از استانهاى خلافت اسلامى بود و از دارالخلافه مدينه منوره، والى "استاندار" آن تعيين مىشد، و يا زمانى را كه يكى از استانهاى تركيه عثمانى بود و استاندار آن از استانبول توظيف مىشد، و يا زمانى را كه والى آن از مرو مقرر مىشد؟! چرا تاريخ ايران را تاريخ جدايى از تركيه عثمانى نمىشماريد؟!

              ·     چرا مبداء تاريخ ايران را از زمانى نمىگيريد كه شاه محمود هوتك "جد بزرگ ملامحمد عمر رهبر طالبان" بر آن حكومت مىكرد و پايتختش در اصفهان و قصرش تا هنوز زيارتگاه توريست هاى خارجى و داخلى.

              ·     اگر افغانستان را بدليل اينكه كندهار و كابل توسط نيروهاى نادرشاه و به كمك توپچى هاى فرانسوى اشغال شده بود، بخشى از خراسان بزرك مىشماريد، بايد پشاور، لاهور و دهلى را نيز جزء خراسان بزرگ بخوانيد و مشكلات پاكستان و هند را نيز بايد در جدائى اين كشورها از پيكر ايران باستانى جستجو كنيد!! ما افغانها نيز بايد دعواى پاكستان و هند را داشته باشيم كه زمانى احمد شاه ابدالى و سلطان محمود غزنوى و جانشينان شان بر آنها حكومت مىكردند!!

اگر نام افغانستان نام تازه "با سابقه دوصد و پنجاه ساله" براى تان جلوه مىكند، نام ايران نيز مثل افغانستان تازه و داراى سابقه خيلى كوتاه است، در تاريخ نام فارس را داريم نه ايران را، همانگونه كه بلخ و كابل و كندهار به افغانستان تغيير نام كرده، نام فارس نيز از ميان رفت و جاى خود را براى ايران تخليه كرد. نمىدانيم چرا درخت ايرانى را در سرزمين تاريخ ريشه دار تر از افغانستان مىخوانيد، و چه سودى از اين بحث هاى حساسيت بر انگيز!!

        · ايرانى و افغانى دو برادر اند، افراد يك نژاد، اعضاى خانواده واحد كه پدر و مادر شان يكيست، و آفريدگار شان يكى و ماده خلقت شان يكى، در رگهاى شان خون نژاد واحدى در حركت، چرا نگوئيم كه مرزهاى جدايى يا از توطئه هاى دشمن مايه مىگيرد، يا از جهل و نژاد پرستى هاى ما!! چرا نگوئيم: ما زمانى افراد يك امت، امت سربلند و فاتح بوديم و اهالى سرزمين بزرگ و رعيت كشورى كه در عظمت و بزرگى اش نظير نداشت!! چرا نگوئيم تا زمانيكه ما متحد بوديم، نه ايرانى و افغانى اى در ميان بود، نه عرب و عجمى و نه مرزها وجود داشت و نه اين همه كشورهاى كوچك كوچك. علامت شناسائى ما اسلام بود، عقيده مرزهاى ما را مشخص مىكرد، نه نژاد و مليت و لسان، به طفيل چنين وحدتى بر تمامى دنيا حكومت مىكرديم، ولى از روزيكه به دام توطئه دشمن افتاديم، از هم جدا شديم، به عرب و عجم، ترك و فارس، ايرانى و افغانى تجزيه شديم، اين نسبت به آن احساس برترى كرد و او آن ديگرى را حقير شمرد، يكى خود را نژاد برتر خواند و كشورش را داراى ريشه عميق در تاريخ، و ديگران را كهتر شمرد و كشورهاى شانرا بى بنياد، مولود احداث و تجزيه ها و بدون ريشه در دل تاريخ، همديگر را تضعيف كرديم، و به جنگ همديگر رفتيم، به اين سرنوشت غم انگيز و دردآور مواجه شديم، كه اكنون كشورهاى كوچك كوچك ما مستعمرات دشمن، بازار فروش اسلحه و ماركيت مصنوعات دشمن، از لحاظ اقتصادى وابسته، از لحاظ سياسى محكوم، از لحاظ فرهنگى دنباله رو و مقلد و از لحاظ اجتماعى ذليل و محتاج. چرا بسوى وحدت دعوت نكنيم، چرا مبداء تاريخ مانرا زمانى نگيريم كه كشور بزرگى داشتيم، داراى يك زعيم و يك پايتخت و مرزهايش عقيده و ايمان.

 

 

وابستگی چهره های موثر،وکلا،وزراء،رئیس جمهور،احزاب و... به کشورهای مختلف دارای منافع مختلف.

چطور می شود این وابستگی ها را کم کرد و به حالت تعادل آورد و حداقل از روابط نیک چهره های موثر با کشورهای مختلف در بهبود روابط  متقابل و عدم مداخلت در امور حکومت استفاده کرد.

در پی سیاست کمرنگ کردن حضور قوی احزاب سیاسی چهره های وابسته به کشورهای بیگانه افزایش پیدا کرد و این کشورهای بیگانه اند که این چهره های  متفاوت را رهبری می کنند، متاسفانه به جای اینکه با قوی ساختن،ملی کردن و قانونمند کردن احزاب سیاسی رهبری افغانها را به آنان بسپاریم با پارچه کردن احزاب سیاسی چهره های مطرح را وابسته به خارج از کشور کردیم که تشنج ها و بی ثباتی کشور را افزایش داد. حکومت،نیروهای خارجی حاضر در کشور منافع خود را در پارچه کردن بیشتر احزاب جستجو می کنند و می توانند به راحتی با چهره ها وارد معامله شوند و حد اقل برای خواست های خو پشتوانه بسازند، این عمل به جای اینکه در داخل کشور به نفع ثبات حکومت تمام شود بیشتر ثبات حکومت را با مشکل روبرو ساخت و همچنان به کشورهای بیگانه دخالت در امور کشور را آسانتر ساخت.

وابستگی ها سبب شده است که  اجماع ملی  در مشخص کردن خط سرخ در قبال منافع ملی نیز به نتیجه نرسد، با توجه به آنکه حضور نظامی قوت های خارجی و تقابل بین قدرت ها بر سر منافع خویش در افغانستان سبب گشته اجماع ملی آسیب بیند، آنرا به زیان خود بدانند و در از بین بردن آن کوشش های زیادی انجام دهند.

خط سرخ بی شک باید در رابطه به استقلال افغانستان، بی طرفی افغانستان در روابط با منطقه و فرامنطقه ، عدم مداخله کشورهای دیگر در امور افغانستان، حاکمیت ملی، صلح،جنگ،حفظ تعادل در روابط،انتخابات  و... موارد بسیار دیگر که شاید برای کشورهای قدرتمند حاضر در افغانستان خوشایند نباشند و مانع رسیدن افغانها به اجماع ملی روی مسائل ملی و مشخص کردن خط سرخ شوند. برای حل این مشکل باید موانع بزرگ بر سر راه رسیدن به اجماع را برداشت که بدون شک حضور نیروهای خارجی ، عدم داشتن احزاب قوی، ملی و قانونمند و حکومت ضعیف و وابسته از بزرگترین عوامل آن است.

عدم انعکاس حقایق از رسانه ها

عدم انعکاس حقایق در رسانه یعنی عدم برقراری عدالت، عدم عدالت یعنی خلق مشکلات برای نظام سیاسی. بطور مثال وقتی یک ژورنالست،پولیس،خانم یا طفلی  به قتل می رسد چندین روز انعکاس داده می شود اما از طرف دیگری بر خانه ها بمب انداخت می شود و طفل،خانم و کهن سال به قتل می رسند اما انعکاس داده نمی شوند. درد ها و ظلم های که بر مردم روا داشته می شود در نهایت به خشم تبدیل می شود و به شکل خشن آوری انعکاس می یابد. این موارد می تواند هم فرهنگی باشد، هم سیاسی و هم نظامی که واقعیت را انعکاس نمی دهند،یک جانبه پیش می رود و خلاف میل مردم نشریات می کنند در نهایت تبدیل به بحران در کشور می شود.

 

توجه نکردن به ارشادات اسلام در امور سیاسی

توجه نکردن به ارشادات اسلام که ارزش پذیرفته شده به اکثریت مطلق افغانهاست می تواند عکس العمل های منفی شدیدی را خلق کند که هیچ حکومتی قادر به حل بحران خلق شده از آن نباشد. متاسفانه روشنفکران کمونست و روشنفکران غرب گرا در فکر اینکه اسلام نمی تواند کشور را در مسیر پیشرفت و ترقی قرار دهد در تقلید از فرهنگ بیگانه می خواهند کشور را در صف کشورهای در حال توسعه و پيشرف قرار دهند. از آنجایی که این شخصیت ها در ملت همیشه بیگانه پرست خوانده شده اند، جایگاه مردمی در کشور ندارند مگر اینکه حضور نیرومند نظامی کشورهای قدرتمند برتری آنانرا حفظ کند. حد اقل وضعیت این افراد تا اکنون چنین بوده. دشمنی با عقاید و ارزش های مردم سبب پیشرفت نیست.

در افغانستان از چنین حرکت های تجربه های تلخی داریم.

۱ـ مردم به خاطر دفاع از کشورشان و طبق ارشادات اسلام علیه انگلیس اعلان جهاد کردند ، شاه امان الله به قدرت رسید اما عدم توجه او به ارزش های ملی و دینی کشور سبب شد حساسیت مردم برانگیخته شود و علیه او بپاخیزند.

۲ـ انقلاب کمونست ها و کشتار بی دریغ مردم و بی احترامی به ارزش های ملی و دینی سبب گشت میلیونها انسان مهاجر شوند .یک میلیون و دو صد هزار خانه به ویرانه تبدیل شود و دامنه رقابت های قدرت ها نیز به افغانستان کشانیده شود که متاسفانه تا حال ادامه دارد

۳- در وضعیت کنونی که نیروهای امریکایی حضور قوی در کشور افغانستان را دارا می باشند، مورد اعتماد افرادی هستند که قرابت بیشتر به آنان دارند هم از لحاظ فکری هم از لحاظ ارزش ها. این وضعیت نیز سبب شده تا نمایندگی اصلی مردم کمرنگ گشته ،بی اعتمادی و عدم رضایت مرد افزایش یابد.

بهار عرب نشان داد که دشمن مردم سالاری در کشورهای اسلامی غرب و در رأس آن امریکاست، قهرمانان مردم سالاری احزاب اسلام گرا هستند و سکولارها همیشه وابسته به غرب و اقتدار گرا بودند، احزاب اسلام گرا نشان دادند که در مقابل خشونت ها از راه های دیموکراتیک، عدم خشونت و صلح آمیز مبارزات خود را پیش بردند اما سکولار ها در بهار عرب امتحان بسیار بدی از خود بر جای گذاشتند و به حقیقت نشان دادند که دموکراسی نزد اینان بتی است که اگر گرسنه شوند آنرا خواهند خورد در غیر آن به عبادت اش خواهند پرداخت.

متاسفانه بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی و جنگ سرتاسری سبب شد میلیونها افغان به کشورهای دیگر مهاجرت کنند، ادامه وضعیت بد درافغانستان سبب گشت عده ای ده ها سال در کشورهای خارج زندگی کنند، حتی با اتباع کشورهای دیگر زندگی مشترک آغاز کنند و صاحب فرزندان شوند، پس از حضور امریکا در افغانستان تعدادی از افغانها به کشور بازگشتند و آنان که نزدیکی بیشتر به ادارات حکوت های غربی داشتند در اقتدار سهم گرفتند.

در زمان ظاهر شاه اگر شخصی خانم خارجی می داشت حق وظیفه درمنصب های مهم حکومت به او داده نمی شد ، اما حالا وضعیت به گونه دیگری است و به دلیل حمایت نیروهای خارجی منصب های مهم حکومت به آنان سپرده می شود.  که به نوعی دخالت در امور افغانستان توسط کشورهای دیگر را راحتتر ساخته است. برای آوردن ثبات به کشور اجازه فعالیت به چنین افرادی بسیار محدود شود.

 

نظامی:

چرا با وجود اینکه حکومت در تنظیم امور مردم و در بخش های مختلف دارای ادارات می باشد و مصروف در ارائه خدمات به مردم است اما تعداد مخالفین افزایش می یابد؟ آیا مخالفین کار بیشتر برای مردم می کنند؟ چرا نارضایتی در مقابل حکومت تا حدی شدت می گیرد که دست به سلاح ببرند؟ آیا درست است بگوییم که پاکستان توانست در مقابل ۵۰ کشور قدرتمند دنیا ایستادگی کند و حکومت افغانستان را به چالش بکشاند؟ یا اینکه استرتیژی جنگی حکومت غلط،حساسیت برانگیز، همراه با فساد و ناکام بود. امریکا و متحدینش در ابتدای حضورش در افغانستان بیش از دوهزار پایگاه نظامی در سرتاسر افغانستان ایجاد کرد، برخورد عساکر خارجی با مردم بسیار زشت، حساسیت برانگیز و همراه با جنایات بود که سبب فاصله گرفتن مردم از حکومت و زنده کردن احساس مقاومت مسلحانه در وجود آنان بود.

چگونه در بخش نظامی فساد رخ می دهد و باعث قوت مخالفین،ضعف حکومت و نارضایتی مردم می شود؟

چرا جنرالهای نظامی کشور در جلسات از عدم مرام خود صحبت می کنند؟

موارد زیر نمونه های از اعمالی است که انجام آن باعث افزایش نیروهای مخالف حکومت افغانستان بوده .

1-    کشتار مردم  بی گناه در جنگ و عدم دلجویی و رسیدگی به خانواده های بازماندگان.

2-    عدم رسیدگی به خانواده های عساکر ارگانهای امنیتی

فقر عامل مهم پیوستن به نیروهای امنیتی بوده،  شرکت در خط مقدم جنگ برای رفع نیازمندیهای خانواده  می باشد، اما بعد از مرگ ضعف حکومت در رسیدگی به خانواده عساکر کشته شده باعث می گردد فاصله مردم با حکومت افزایش یابد. آنان دلیل محکمی دارند که فرزندمان برای حکومتی جانش را از دست داد و حکومت حتی از خانواده اش دلجویی نمی کند.

3-    عدم رسیدگی به بی جا شدگان داخلی. ستراتیژی غلط جنگ سبب شد در سال ۲۰۱۸ بیش از دو صد هزار بی جا شدگان داخلی و در سال ۲۰۱۶ ششصدو هفتاد هزار بی جا شدگان داخلی داشته باشتیم. تعداد بی جا شدگان در سالهای اخیر صدها هزار افغان بوده. متاسفانه نقش حکومت و نیروهای خارجی به دلیل دسترسی و استفاده از تسلیحات ثقیل جنگی در آوارگی داخلی مردم نقش بسیار قوی تری دارد.

 در حالیکه برای بی جا شدگان داخلی خود طرح سالم نداریم حکومت حتی مهاجرین خود در کشورهای خارجی را نیز با اتخاذ تصامیم نادرست با مشکل روبرو می سازند. این موضوعات باعث می شود که محبوبیت حکومت نزد مردم کم رنگ شود و مخالفین جایگاه قوی تری نزد مردم پیدا کنند. باید دانست که بی جا شدگان داخلی توسط انداخت بمب و توپ که از طرف حکومت و نیروهای خارجی صورت می گیرد مجبور به ترک قریه و خانه خود می شوند، افراد مخالف شاید سالها با آنان در آن قریه زندگی کرده باشند و باعث آن نبوده اند که مردم خانه های خود را ترک گویند، حکومت برای بیرون کردن مخالفین از منطقه از وسایل ثقیل جنگی استفاده می کند که سبب بی جا شدن مردم می گردد. و این عمل سبب می شود که حکومت جایگاه خود را نزد مردم از دست بدهد.

4-    برخورد زشت عساکر خارجی با اتباع کشور در زمان بازرسی خانه ها و همچنان در زندان ها با زندانیان.

5-    انجام جنایت های بشری توسط نیروهای خارجی در بمباران خانه ها،قریه ها،محفل عروسی و کشتار اطفان ،زنان و کهن سالان بی گناه، آتش زدن جنازه ها و همچنان آتش زدن قرآن کریم کتاب مقدس مردم مسلمان افغانستان.

در بخش نظامی حکومت اشتباهات شوروی و کمونست ها  را تکرار می کند، می شود گفت که حدود یک میلیون و دو صد هزار خانه توسط نیروهای کمونست و شوروی در آن زمان ویران گشت، در خیلی از قریه ها حتی دیوار سالم و ایستاده به چشم نمی خورد، و این ستراتیژی غلط که گویا می شود با جنگ به جنگ پایان بخشید اشتباه بود و سبب عکس العمل های قوی تر و شدید تر گشت و صف های مخالفین را بیشتر نیرو بخشید. حال نیز انجام بمباران و استفاده از وسایل ثقیل جنگی وضعیت جنگ را نه اینکه بهتر نکرد بلکه بسیار وخیم تر ساخت .

6-    پاسخ دادن جنگ های چریکی با جنگ های جبهه ای و استفاده از وسایل ثقیل جنگی کار اشتباه است.

7-    اتکا به نیروهای خارجی در جنگ داخلی و استفاده از نظامیان آنان نیز حساسیت مردمی را نسبت به حکومت زیاد می کند.نیروهای خارجی جنایت های را مرتکب خواهند شد که نیروهای افغان از آن پرهیز خواهند کرد.

آقای کرزی در زمان ریاست جمهوری خویش گفته بودند که زندان بگران محل پرورش افراط گرایی است، منظور برخورد بد با زندانیان سبب می شود که در مخالفت با حکومت بایستند.

8-    توجه نکردن به ارشادات اسلام  در بخش نظامی نیز از مواردی است که سبب شده است نتواند جلب رضایت مردم را بکند.

وقتی  ارزش های دینی و فرهنگی مردم سرکوب می شود و باعث ایجاد فاصله مردم با حکومت می گردد، در یک سو ده ها تن به قتل می رسند در سوی دیگر در همان لحظات آریانان سعید با لباسی که مورد پسند فرهنگ افغانستان نیست با ساز و سرود در تلویوزیون ها رقص می کند و آواز می خواند.

استفاده از اسلحه ثقیل در جنگ ها، و پیش بردن جنگ های جبهه ای در مقابل جنگ های چریکی باعث می شود که:

1-    تلفات افراد ملکی و غیر نظامیان زیاد شود:

 در نیجه به جای ضربه زدن به مخالفین همدردی با آنان زیاد می شود و تعداد بیشتری از مردم به صف آنان می پیوندند

2-    افزایش فساد :

در مقابل جنگ چریکی جنگ جبهه ای اشتباه است، امکانات در جنگ چریکی بسیار منظم ،کمتر و با تاکتیک بیشتر استفاده می شود، از فساد نیز جلوگیری بعمل می آید اما حال  تجهیزات،مرمی و اسلحه در دست مخالفین در مواردی توسط خود نظامیان حکومت در دسترس مخالفین مسلح قرار می گیرد و در مقابل پول دریافت می کنند. در نتیجه:

الف-  مخالفین قوت می گیرند.

ب – روحیه عساکر ضعیف می شود.

ج – مرام عساکر از بین می رود

3-    اقتصاد ضعیف حکومت تجهیز جنگ طولانی مدت جبهه ای را ندارد و در مقابل جنگ های چریکی کمرش می شکند.

 

حضور نظامی امریکا در افغانستان به شکل طبیعی همدردی رقبای امریکا با مخالفین حضور آنان بوجود می آورد.

روسها در افغانستان بر کمونستها تکیه کردند و با درخواست حکومت وقت وارد افغانستان شدند و حکومت وقت نیز از حضور شوروی استقبال کرد، اما کمونست ها ارزش های مردم افغانستان را درک نمی کردند،اقلیت بودند و به زور توصل جستند که باعث هجرت بیش از شش میلیون از افغانها گشتند، تکیه بر اقلیت حاکم در افغانستان و پایمال کردن ارزش های دینی و ملی روسها را با شکست روبرو کرد.

امریکا وقتی می خواست نظام طالبان را سرنگون کند بر گروه های تکیه کرد که روابط نزدیک با روس داشتند، همان نیروها به صفت نیروهای زمینی برای امریکا در مقابل طالبان جنگیدند. جنایات جنگی و بشری زیادی رخ داد، زندانها از مردم بی گناه پر شد ، و باز این گروه ها با تمام مصارف و حمایت جهانی که داشت نتوانستند ثبات را حاکم کنند، تقریبا می شود گفت  در بخش سیاسی،مالی ،نظامی و معنوی حکومت را حمایت کردند اما برخورد بد با مخالفین و حتی رقبای سیاسی و عدم داشتن ظرفیت حکومت داری سبب شد مخالفین قوت بگیرند.

تجربه ها نشان داده که نیروهای اشغالگر وقتی کشوری را می گیرند اقتدار را به کسانی می سپارند که ارزش های حاکمیت ملی نزد آنان اهمیتی خاصی ندارد و با اکثریت ملت فاصله دارند.

یکی از عوامل شکست حکومت در بعد نظامی تکیه بر نیروهای بود که دیروز در صف روسها با ملت جنگیدند و شکست خوردند و اینان همان تصور را نزد خود دارند و مرام خود را از دست داده اند.

تکیه امریکا بر نیروهای وابسته به روس سبب شد که با شدت گرفتن اختلافات روس و امریکا اثرات منفی آن نیز افغانستان را متضرر سازد، حتی می شود از تسلیمی پوسته ها و ولسوالی ها به مخالفین حکومت نیز در این راستا یاد کرد.

امریکا با حضورش در افغانستان افراد نامتجانس را برای اغراض با هم جمع کردند که برای هدف مقدس مشخص نمی شد از آنان بطور هماهنگ استفاده کرد.

 

جغرافیا:

1-    افغانستان کشوری دارای همسایگان زیاد است،مرزی بین کشورهای آسیای میانه و جنوب می باشد، انگلستان از جنوب برای رسیدن به آسیای میانه سه بار به افغانستان حمله کرد، شوروی برای رسیدن به آبهای جنوب از شمال به افغانستان هجوم آورد، و امریکا برای اهداف نظامی و اقتصادی اش در افغانستان حضور دارد.در یک سده گذشته سه ابر قدرت برای حضور در افغانستان بر این کشور حمله کرده اند.

افغانستان در منطقه حساس در همسایگی کشورهای قدرت مند منطقه که با بزرگترین قدرت جهان امریکا رقابت دارند قرار دارد. حضور امریکا در این منطقه کشورهای رقیب را بیش از پیش حساس کرده و تجربه نشان داد قدرت های بزرگ نمی توانند به آسانی در کشور ضعیف که همسایگان اش راضی به حضور او نباشد استقرار خود را تثبیت کند و چالش ها را از بین ببرد. حضور امریکا نشان داد که نمی تواند به آسانی وضعیت افغانستان را کنترل کند،و به جای کم کردن بحران ما شاهد ازیاد بحران ها بودیم.

امریکا به خاطر حضور اسامه بن لادن که هیچ نقشی در حملات ۱۱ سپتمبر نداشت بر افغانستان حمله کرد، حملات ۱۱ سپتمبر توسط کسانی مهندسی شد که در امریکا زندگی می کردند، در آنجا تعلیم کردند و در آنجا بزرگ شدند، و تمام آموزش های خود را نیز در امریکا آموختند. اما بهانه حمله بر افغانستان بود که انجام شد.

2-    جنگ افغانستان را می توان جنگ کمپنی ها نیز نامید

کمپنی یونوکال،بریداس و دلتا خواهان سرمایه گذاری بر انتقال انرژی از آسیای میانه از طریق افغانستان بودند.

یونوکال با طالبان روابط داشت،و بریداس از طریق غفورزی صدراعظم وقت با احمد شاه مسعود رابطه برقرار کرده بودند،  ایران خواهان این روابط نبود بعد از چندی این روابط سبب قتل غفورزی شد که در هلی کوپترش بمب جاسازی کرده بودند.

کرزی و خلیلزاد با کمپنی یونوکال کار می کردند و با حمایت آن توانستند در افغانستان نقش مهمی ایفا کنند، طالبان را نیز در ابتدا یونوکال حمایت می کرد اما بعدها روابط آنان به تیرگی نهاد. فرانسه به خاطر معادن موجود در پنجشیر از احمد شاه مسعود حمایت می کرد.

رقابت کمپنی های نفت و گاز باعث رقابت های بین المللی در افغانستان گشته تا به انرژی آسیای میانه راه پیدا کنند .

 كمپنى های  يونوكال آمريكايى و شريك آن دلتاى سعودى و كمپنى بريداس ارجنتاينى به رقابت پرداختند.كمپنى يونوكال از حمايت پاكستان برخوردار بود و توانست قناعت تركمنستان را نيز فراهم كند ، اما  بدليل آمريكايى بودنش و دخالت آمريكا در امور افغانستان و جانبدارى اش از طالبان، از تغير وضعيت در افغانستان و ختم جنگ بيم داشت و سرمایه گذاری را به ختم جنگ به تاخیر انداخته بود.

كمپنى بريداس كه امكانات كافى براى آغاز پروژه را در اختيار داشت  به حكومت ربانى در زمان سلطه اش بر كابل و همچنان  به طالبان کمک مالی کرد تا موافقهء آنانرا حاصل کند  و قراردادى را امضاء كرد.

 

كمپنى يونوكال براى مقابله با بريداس و ارضاى مسكو طرح تشكيل كنسرسيومى را روى دست گرفت كه در آن بعلاوه يونوكال و شريكش در سعودى "دلتا" كمپنى هاى جاپان، كورياى جنوبى و پاكستان در آن شامل بوده، ده در صد سهم را به يك كمپنى روسى اختصاص مىدهد تا از اين طريق بتواند روسيه را ارضاء نموده و از مخالفت اين كشور با پروژه مذكور و سرمايه گذارىاش بر ادامه جنگ در افغانستان مانع شود.

 

جنگ در كشور ما در اصل جنگ كمپنى هاست، جنگ براى تسلط بر منابع زير زمينى آسياى مركزى، جنگ براى آنكه گذرگاه افغانستان مسدود و غيرقابل عبور باشد و يا تحت تسلط كامل يك طرف. آيا پايپ لاين از خاك افغانستان عبور كند و يا تحت كنترل روسها از مسير ديگرى؟

 

3-    با وجود این، موقعیت افغانستان باعث مشکلات برای افغانستان نیز بوده است.

ایران مخالف صادر کردن انرژی آسیای میانه از طریق افغانستان است، با پروژه تاپی  مخالفت می کند و برای جلوگیری از موفقیت آن بر مخالفین مسلح برای نا امن کردن کشور سرمایه گذاری می کند.

بندر چهابهار افغانستان را در انزوا قرار می دهد :

الف ـ  از یک سو کشورهای آسیای میانه ضرورت به افغانستان بحران زده نمی بینند  و راه امن تر ایران را گرچه مسافت راه طویل تر باشد را ترجیح خواهند داد.

ب ـ از سوی دیگر خود ایران در تحریم های شدید به سر می برد و در منطقه نیز روابط اش با کشورهای مناسب نیست و تکیه بر چهابهار برای افغانستان فقط ارزش تجارت با هند را خواهد داشت و بس.

ج ـ از طرف دیگر با برقراری امنیت در افغانستان، ایران مارکت کلان هند وپاکستان را که نیاز شدید به انرژی دارند را از دست می دهد و این دو کشور می توانند از طریق افغانستان از آسیای میانه انرژی خود را بدست آورند.پس امنیت و صلح در افغانستان خلاف منافع ایران بوده و با توجه به این موارد گروه های مسلح مخالف را حمایت می کنند.

ایران کوشش دارد آسیای مرکزی از طریق ایران با جهان وصل شود و ترس دارد از اینکه افغانستان به چهار راهی آسیا مبدل شده و ایران به انزوا رود.

د ـ ایران مشکل مذهبی نیز با افغانستان دارد، ترس از حکومت قوی و سنی مذهب، با تمام کوشش از آن جلوگیری می کند برای همین خلاف شعارها و ارزش های دینی خود با کمونست ها،روس ها و بعد با امریکا دست یکی کرد.  شعار انقلاب ایران که از راه کربلا به مکه میریسیم باعث جنگ هشت ساله بین عراق و ایران گشت.

احمدی نژاد در یکی از سخنرانی های خود می گفت که ما عراق را شکست دادیم ولی دشمن اصلی ما افغانستان است، اگر افغانستان نمی بود اولین حکومت صفوی شیعه می توانست حکومت مقتدری باشد اما آن حکومت را  شاه محمود هوتک شکست داد و باعث عدم پیشرفت مذهب شیعه شد.

 ط ـ تشویش دارد افغانستان حکومت قدرتمند نداشته باشد و با توجه به روابط خراب ایران در منطقه و جهان و شکل گیری حکومت قوی در همسایگی خود را به خیر خود نمی بیند. باتوجه به اینکه ۳۵ در صد نفوذ ایران سنی مذهب هستند و از تمام حقوق محروم مانده اند، اقلیت فارس حکومت می کنند، کردها،ترک ها،آذر ها و بلوچ ها محروم اند از تجزیه و وضعیت بحرانی آینده خود تشویش دارد . ایران در خاک افغانستان پوسته های امنیتی زیادی برای خود ساخته که متاسفانه در زمان ریاست جمهور آقای حامد کرزی به آنان اجازه داده شد تا به دلخواه خود موقعیت پوسته های خود را در مرز با افغانستان تعیین کنند.

و در زمان آقای اشرف غنی به پاکستان اجازه داده شد که موقعیت سیم خاردار را به دلخواه خود بر مرز بکشند!!

4-    منابع سرشار زیر زمینی افغانستان نیز دلیلی بر ادامه جنگ و عدم رسیدن به صلح است:

عدم خواست کشورهای قدرتمند در استفاده از این منابع زیر زمینی توسط رقبای آنان، برای مثال ایجاد موانع برای کشور چین در استخراج معدن مس عینک .

همچنان عدم خواست استخراج این منابع زیرزمینی توسط قدرت ها یا کشورهای که استخراج آنرا به زیان فروش منابع زیر زمینی خود می پندارند و به خاطر رسیدن به این هدف  در نا امن کردن افغانستان سهم می گیرند

 

آیا امریکا از معادن باارزش افغانستان بدون اجازه بهره می جوید یا خیر؟

متاسفانه پایگاه های بزرگ نیروهای خارجی که مساحت زیادی را در کنترول خود گرفته اند و عدم کنترول پروازهای آنان به بیرون از کشور و در دخول از کشور و عدم اطلاع حکومت افغانستان از این پروازها و در کنار آن صحبت از اینکه در این پایگاه ها معادن را استخراج می کنند و به کشور خود انتقال می دهند و و کار استخراج به سرعتی جریان دارد که حتی در مدت کوتاهی تپه ها مفقوذ می گردد.

ساينس دان مشهور پاكستانى داكتر بشيرالدين محمود در مقاله اى كه در كنفرانس منعقده لاهور قرائت كرد گفت: من راپورهاى روسها و جرمنى ها را در مورد افغانستان مطالعه كرده ام كه باعث تعجب من و ساير ساينس دانان و جيولوژيست هاى پاكستانى گرديده است. روسها 22 ساحه را براى تفحصات انتخاب نموده كه غنى از ذخاير نفت و گاز مىباشد. و هشت ساحه كه داراى نفت است مىتواند 4 قرن نفت بدهد، حتى از سعودى پيشى مىگيرد. روسها در زمان جنگ مليونها مترمكعب گاز افغانستان را ربودند. بهترين نوع آهن جهان با ذخاير ده بليون تن در 17 منطقه افغانستان وجود دارد. ذخاير مس همراه با طلا و نقره از نگاه مقدار در بالاترين سطح جهانى وجود داشته، حتى بيشتر از زامبيا. به اساس تخمين هاى پروگرام انكشافى ملل متحد UNDP ذخاير طلا در غزنى و شمال افغانستان فراوان بوده و حدوداً به يكصد هزار تن مىرسد، علاوتاً سنگ هاى قيمتى با ارزش تر از طلا در چهار منطقه افغانستان وجود دارد.

داكتر بشير الدين در ادامه صحبت خود گفت: يك متخصص سنگ قيمتى و مرمر در كراچى به او گفته است كه يك قطعه سنگ افغانستان را به قيمت صد دالر خريدارى نموده و بعد از نوآورى و پالش آنرا در هالند به يكصد هزار دالر فروخته كه در هالند هم بعد از تصفيه و پالش به يك مليون دالر فروخته شده است. علاوه بر فلزات صنعتى، فلزات ستراتژيك زنك، قلعى و سرب نيز در افغانستان وجود دارد كه اين فلزات در تكنالوژى فضائى و صنايع دفاعى هوائى و بحرى مورد استفاده قرار مىگيرند. افغانستان همچنان داراى ذخاير ليتيوم مىباشد كه هيچ كشور ديگرى جز پرو كه مقدارش محدود است، در اختيار ندارد. ليتيوم در بمب هاى هايدروجنى و توليد انرژى، در موترهاى برقى، تحت البحرى ها، طيارات، ساعت ها و بطرى هاى برقى كمره مورد استفاده قرار گرفته است. ليتيوم در منطقه كنر هم سرحد با چترال وجود دارد. تيتانيوم در خوست موجود بوده و در صنايع طيارات مافوق سرعت صوت، سفينه هاى فضائى، تحت البحرى ها و رنگ از آن استفاده مىشود.. يورانيم هم در افغانستان وجود دارد. يك ساحه پنج كيلومترى تپه ها پر از اين منرال مىباشد.

روسها كه پلان اشغال افغانستان به همكارى سردار داؤد، نورمحمد تركى و حفيظ الله امين را در سرداشت، فقط بمنظور دست يابى به منابع طبيعى و معادن افغانستان بوده است، سعى روسها بر آن بود تا راه هاى رسيدن به اين معادن را بازكنند، ولى شكست شان فرصت و مجال بهره بردارى را به آنان نداد. طالبان مىگويند كه اين ذخاير و معادن زير زمينى افغانستان ثروت امام مهدى و لشكريان آن مىباشد و به دليل همين ذخاير افغانستان بوده كه انگليس ها سالها قبل براى اشغال افغانستان تلاش كردند.

علاوه بر اين از ششصدهزار مايل مربع خاك افغانستان يكصد هزار مايل مربع آن براى كشت و زراعت خيلى مساعد مىباشد و متباقى غنى از منرال هاست. افغانستان زمينهاى زراعتى غنى يى دارد و سرزمين حاصل خيزى است كه ميوه ها وسبزيجات آن داراى كيفيت عالى مىباشد. در آنجا گل آفتاب پرست تا 136 سانتى متر رشد مىكند. همچنان زمينهايى دارد كه هرگز مورد استفاده قرار نگرفته است.

در معدن طلاى كيان، بخش هائى وجود دارند كه هر تن تا 400 گرام طلا مىدهد و اين در حاليست كه بهترين معدن طلاى دنيا در هر تن بيش از 40 گرام طلا نمىدهد!!

5-    پاکستان به دلیل بد گمانی شدید نسبت به هند و روابط نزدیک اش با حکومت فعلی افغانستان نمی تواند سکوت کند و حمایت خود از گروه های مخالف حکومت را ادامه می دهد. هند از گفتگوهای صلح امریکا با طالبان تشویش دارد و حمایت بیشتر خود را از رئیس جمهور اشرف غنی نشان می دهد، رئیس جمهور غنی نیز تنها تکیه گاهش هند می شود و پاکستان در این مرحله نسبت به ایشان بیشتر حساس می شوند.

 

پاکستان در چه صورتی حاضر است طالبان را به میز مذاکرات بکشاند ؟

پاکستان می پندارد که ادارات امنیتی حکومت افغانستان در کل متمایل به هند می باشد، هند در این ادارات نفوذ کرده و پاکستان زمانی احساس آرامش خواهد کرد که این ادارات یا کلا بی طرف شوند  یا مطمئن شوند که دیگر هند در آن تصرف نمی تواند.

هند تنها کشوری است که از مذاکرات صلح طالبان با امریکا تشویش دارد و آنرا به نفع رقیب سرسخت خود پاکستان می شمارد.

امریکا از ادامه وضعیت فعلی و ادامه جنگ با طالبان خسته شده است،می خواهد برای حل بحران افغانستان گفتگوهای صلح با طالبان را به نتیجه برساند،رئیس جمهور اشرف غنی آنرا به زیان اقتدار خود می داند و تنها کشوری که در این راستا از او حمایت می کند هند است ، هند به دلیل تشویش اش از طالبان و روابط نزدیک این گروه با پاکستان از موقف غنی دفاع می کند.

6-    کشور روسیه حکومت افغانستان را دست نشانده امریکا می داند، انتخابات پارلمان گذشته برای آنان مضحک و پر از فساد بوده و حتی در رسانه ها نیز ابراز نظر کرده اند، روسها افغانستان را در همسایگی خود می بینند و به هیچ وجه خواهان حضور امریکا در آن نیستند، حضور امریکا و حکومت تحت حمایت آنان سبب حساسیت بیشتر روسها می شود و گروه های مخالف حکومت حامی قوی در منطقه برای رسیدن به اهداف خود پیدا می کنند.

 

7-     چین خواهان راه یافتن به آسیای مرکزی از طریق بندر گوادر است و هند بر بندر چهابهار سرمایه گذاری می کند، امریکا هند را در مقابل چین حمایت نظامی،سیاسی و اقتصادی می کند و در بخش های مختلف افغانستان به هند اجازه فعالیت و سرمایه گذاری داده است. این نگرش سبب برانگیختن حساسیت چین خواهد گشت.

امریکا به خاطر حضور اسامه بن لادن که هیچ نقشی در حملات ۱۱ سپتمبر نداشت بر افغانستان حمله کرد، اما مسلمانان ایغور چین در بدخشان سکونت دارند ،به آنان امکانات داده می شود و رفت آمد به چین را نیز برای آنان تسهیل می سازند.

چین نیز خواهان حضور نیروهای امریکایی در افغانستان نیست و از حکومت مستقل در افغانستان که تکیه به کدام قدرتی نداشته باشد حمایت می کند.

8-    حضور قوی ایران در افغانستان به گونه که بیشترین مارکت افغانستان در دست تولیدات ایران باشد ،حکومت بر چهابهار ایران پافشاری و برای آن کمپاین کند و در بخش فرهنگی و مطبوعاتی فعالیت گسترده داشته باشد سبب گشته که کشورهای عرب رقیب ایران در قبال حکومت افغانستان ناخرسند یا بی پروا باشند.

 

 

 

نتیجه گیری:

حاکمیت که به عنوان بنیاد نظم دهند نظام بین الملل در منشور سازمان ملل  از آن ذکر شده است و آسیب رساندن به آن سبب بی نظمی می شود، با آسیب رساندن به حاکمیت افغانستان ما شاهد بی نظمی ها در افغانستان و منطقه هستیم، مهمترین عاملی که باعث بی ثباتی در افغانستان است و حساسیت منطقه در قبال افغانستان و زمینه به دخالت های آنان بوجود آورده آسیب دیدن این عامل توسط حضور قوی امریکا می باشد که در ادامه باعث شکل گیری چندین جنگ  نیابتی گردیده است.

پروسه انتخابات تنها راه رسیدن مسالمت آمیز به قدرت است،اما در صورت عدم شفاف بودن این پروسه و برقراری عدالت در آن  باعث می شود قدرت در دست اقتدارگران باقی بیفتد و احزابی که به نظام های مردم سالاری باور دارند و در بین مردم دارای جایگاه قوی می باشند با نیرنگ و فریب به حاشیه بروند. انتخابات در افغانستان هر بار که برگذار گردیده بدتر بوده و اعتماد مردم نسبت به آن از بین رفته است و همچنان عدالت در آن تامین نمی شود،نظام مردم سالار حقیقی زمانی بوجود خواهد آمد که انتخابات افغانستان اصلاح گردد.بدون نظام مردم سالار رأی و خواست مردم انعکاس پیدا نخواهد کرد،وابستگی های یک جانبه ادامه می یابد و بی اعتمادی در منطقه نسبت به افغانستان قوت بیشتری خواهد گرفت.

اجماع داخلی در رابطه به حاکمیت و انتخابات شفاف و عادلانه می تواند گام جدی در شروع ختم مشکلات کنونی افغانستان باشد.

منابع:

1-    بحران مشکلات راه های حل .نویسنده محترم حکمتیار

2-    دسایس پنهان چهره های عریان نویسنده محترم حکمتیار

3-    خاورمیانه از فروپاشی تا نظم یابی نویسنده محمد ایوب

4-    نظام منطقوی جنوب آسیا پس از حضور امریکا در افغانستان

5-    نشست مسکو بین طالبان،نمایندگاه احزاب و شخصیت های مطرح

6-    نشست های مکرر احزاب با حکومت ، سفارت امریکا و کمیسون مستقل انتخابات

7-    نشست های محترم حکمتیار و محترم خلیلزاد

8-    نشست نماینده ویژه آلمان با محترم حکمتیار در رابطه به گفتگوهای صلح

9-    نشست های مکرر نمایندگان احزاب بین هم در قبال انتخابات و صلح

10-                      گزارش سازمان ملل در مورد مهاجرین افغانستان

11-                      اعلامیه مشترک کمیسون مستقل انتخابات و کمیسون سمع شکایات انتخابات در رابطه به مداخلات حکومت در امور انتخابات پارلمان

12-                      نشست کمشنران کمیسون مستقل انتخابات با رهبر حزب اسلامی افغانستان

13-                      بودا از شرم فرونریخت بلکه تخریب شد نویسنده محترم حکمتیار